تبليغاتX
باز تعریف - درباره ی ایمان و تکنیک

باز تعریف

نوشته هایی بی امید پول!

بیش از نیم ساعت از پایان مطالعه ی مقاله ی جناب نیکفر نمیگذرد... مقاله، مقاله ی عجیب و امیدوارکننده ای بود... و صد البته چالش برانگیز. از آن دست نوشته هایی که کمتر از نویسندگان وطنی انتظار میرود... پنهان نمیکنم که جو اثر مرا گرفته است... شاید این حالت انفعالی داشتن در برابر متن برای من فقط در یکی دو مورد دیگر رخ داده بود. مثلا وقتی برای نخستین بار نظم اشیا اثر فوکو را ورق زدم....

میخواهم خیلی تر و تازه نکاتی که به نظرم رسیده را راجع به این گفتار بنویسم. قبول دارم که شتابزده نوشتن درباره ی اثری اینچنین نشان خامی است. اما وبلاگ هم، لااقل به نظر من جایی است برای پختن خامها!۱) پیش از هر چیز ویژگی های صوری اثر: کار از منظری ادبی- (متن شناختی) مصداق کامل اثری تالیفی است. داعیه ی پیش رو گذاشتن اندیشه و دیدگاه جدید دارد، و زبان و ساختار کار نیز تا حد قابل قبولی منطبق با همین ویژگی تنظیم شده است. اگر چه نگارنده ایمان و تکنیک هیچگاه هیجان زده سخن نمیگوید اما به وضوح پرهیز دارد از اتخاذ موضع بالاتر و بی طرف. او با خواننده ی خود دیالوگ کرده است نه اینکه مثل برخی دیگر تنها سعی کند به او دیتا و اطلاعات بخوراند و او را تغذیه ی اطلاعاتی کند. نیکفر به مخاطب خود اجازه میدهد در موضعی همتراز او را به نقد بکشد... خلاصه اینکه او با خواننده ی خود چالش میکند. نکته ی دیگر، تسلطی است که نگارنده بر متن دارد. او نه از راه سرازیر کردن سیلاب داده ها، و یا تحریک احساسات خواننده، بلکه از طریق تسلطی که به متن دارد، برای خواننده راهی نمیگذارد جز همراهی با مولف! و این بازهم مرا به یاد فوکو و گفته ی هابرماس راجع به او انداخت وقتی که هابرماس در بزرگداشت او چیزی شبیه این نوشت: "با وجودی که من شناخته شده ترین مخالف فوکو هستم، اما نمیتوانم انکار کنم حین خواندن آثارش احساس میکنم او حق دارد!"

۲) و اینچنین است که پیش بینی حقیر اینست که این اثر، به اثری دوران ساز تبدیل خواهد شد (شاید از روی جو زدگی باشد!) خصوصا که نگارنده ی مقاله ی مذکورُ بنیان کار خود را بر  زدودن سه اسطوره ی مسلط بر گفتمان امروز بنا مینهد: الف) تحلیل انقلاب اسلامی به مثابه ی واکنشی در برابر مدرنیته ی تحمیلی ب) تحلیل شرایط موجود به مثابه ی جدال میان سنت و مدرنیته ج) و زدودن اسطوره ی نقش تمدن اسلامی در بالیدن تمدن اروپایی.و اگر حتی یکی از این سه که مبنای اندیشه بسیاری از اندیشمندان -البته کم کار- امروز ماست، کمی متزلزل شود، بسیاری چیزها عوض خواهد شد.

۳) اما تمام اینها باعث نمیشود که من به برخی از ایده های مطرح در این اثر نقد نداشته باشم.

۴) پیش از نقد اما، باید یاد کنم از برخی نقاط قوت اثر. تبیینی که نیکفر از تهی بودن سوبژکتیو امروز ایرانی ها ارائه میدهد نه فقط نخستین تبیین قابل قبولی است که تا کنون ارائه شده، بلکه لااقل نویسنده ی این وبلاگ را با افق جدیدی آشنا کرد که مناظری بس بدیع و امکاناتی شگرف در اختیارش قرار داده است.  از سوی دیگر و از همه مهم تر تشخیص نیکفر و پاسخ او به نیاز فوری و  حیاتی جامعه ی امروز نخبگان ایرانی است. نیکفر به خوبی تشخیص داده است که نیاز امروز ما، چیزی جز خودشناسی و بازتعریف آنجه در این صد ساله بر ایران رفته است نیست. او به سهم خود و با تلاش و موفقیتی چشم گیر قدم اول را برداشته است. نه تنها این لازم است که ما این قدم را ببینیم و بشناسیم، بلکه این ضروری است که با نقد و سنجش این قدم نخست، گامهای بعدی را خود برداریم.

و اما پرسشها و نقدها:

۵) یکی از تلاشهای نیکفر در مقاله، اثبات این نکته است که نسل جدید دینداران، نه تنها سنتی نیستند ، بلکه کاملا از در آشتی با مدرنیته در آمده اند. او  با یادآوری سازشی که میان تکنیک مدرن و آرمان های سنتی برقرار شده است،  جریان جدید (القاعده و امثالهم) را با فاشیسم مقایسه میکند و با اشاره به حق و تیزهوشانه ی این نکته که حقانیت مدرنیته نه منبعث از محصولاتش بلکه منبعث از روشهاست، سعی میکند به خواننده ی خود بقبولاند که در این مورد ما با پدیده ای مدرن روبروییم و نه ابژه ای سنتی. در این نکته که مهندسان جوان مسلمان، از تکنیک های مدرن استفاده میکنند شکی نیست و این نکته نیز نکته ای نیست که نیکفر برای نخستین بار مطرح کرده باشد. اما وجه ممیز نیکفر اینست که در پس این نکته ای که بیان می کند، در واقع میان مدرنیته به مثابه ی پدیده ای فرهنگی و مدرنیته به مثابه ی ابزار – سالاری و عقل ابزاری تفکیک قائل می شود، و این نکته، کمی عجیب به نظر می رسد. نمی خواهم در اینجا به مباخث دامنه دار فرهنگ ابزار سالاری و پیوند تکنیک و اندیشه بپردازم. فقط میخواهم یادآوری کنم، تا پیش از این ترکیب ایمان و تکنیک ، بدون گردن نهادن ایمان به الزامات متافیزیکی تکنیک غیرممکن شمرده شده است. و خود نیکفر نیز در این باب توضیح بیشتری نمیدهد.شاید اگر بخواهیم وجه مشترک تمام اندیشمندان متفاوتی که در باب مدرنیته اندیشیده اند را به دست بدهیم، شاید چیزی غیر از همین اعتقاد به الزامات متافیزیکی تکنیک نباشد. حال وقتی حناب نیکفر با این اطمینان از پیوند ایمان و تکنیک سخن میگوید شاید باید بیشتر راحع به این پدیده سخن بگوید، تکنیک مدرن و ابزار ویرانگری مدرن، چه تاثیری بر ایمان میگذارد؟ اصلا چطور میتوان ایمان حمع گرای سنت اسلامی را با تکنیک فردگرایانه ی مدرن جمع کرد. نکته این نیست که این دو با هم ترکیب شده اند، بلکه سوال اینجاست: چگونه ایندو با هم ترکیب شده اند؟
هیدگر، و حتی تا حدودی کانت در ابتدا و سپس خیل عظیمی از اندیشمندان از قبیل دریدا و لیوتار و ... و نیز تقریبا تمام حامعه شناسان و بالاخره فوکو، همه و همه بر تاثیر گزاری تکنیک ("تخنه" ی هایدگری ) بر بینش فردی و سرشت سوگناک و تراژیک سرسپردگی به تکنیک صحه گذاشته اند و به مخاطبان خود اثبات کرده اند که مدرن شدن ابزاری بدون مدرنیته ی فرهنگی غیر ممکن است (خصوصا فوکو در "روشنگری چیست؟") حال که نیکفر ادعا میکند فرهنگ حدیدی یافته که توانایی تحمل ابزار مدرن را یافته، و به نوعی ثبات یافته است، در باب چگونگی این ترکیب هیچ نمی‌گوید! وقتی نیکفر به چارچوب تحلیلی "جدال سنت و مدرن" می تازد، در واقع بدیل خویش را مطرح نمیکند. و فرضیه ای ارائه میدهد بی آنکه جزئیات این فرضیه مشخص باشد. در چارچوب "چدال سنت و مدرن" ، آنچه نیکفر "مالداری مدرن اسلامی" می‌نامد، در واقع چونان شکلی زودگر از نیل جامعه ی ایرانی به مدرنیته ی بومی شده در نظر گرفته میشود. حال سوال اینجاست، اگر این چهارچوب تحلیلی را رها کنیم و شکل امروز مهندسان جوان ایرانی را شکلی ثابت و محصولی ایستا (و نه در حال گذار) بدانیم، پیش از آنکه مانند نیکفر فورا به سراغ پیامد های این پدیده برویم نخست باید از نظریه ی خود دفاع کنیم. نیکفر با مسلم گرفتن این نکته، هیج تلاشی نمی کند که نکته ی محوری مقاله ی خود را توجیه کند، بلکه در عوض با برشمردن پیامدهای آن خواننده را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

به عبارت دیگر میخواهم به جناب نیکفر یادآوری کنم کسی ادعا نمیکند جناح محافظه کار امروز، به این خاطر سنتی است که از تکنیک مدرن دور است. بلکه این جناح به این علت سنتی نامیده میشود که سودای پیوند میان ایمان سنتی و تکنیک مدرن را دارد و این باعث میشود که از منظری جامعه شناختی وجود چنین جناح فکری ای، نشانه ای  از نشانه های جامعه ی در حال گذار به سمت مدرنیته ی بومی شده ارزیابی شود. جناب نیکفر به عنوان مطرح کننده ی تحلیل و تبیینی جدید بیش از این باید تلاش میکرد.

6) تبیینی که نیکفر از "کویت" و "دوبی" ارائه میدهد نیز سوال برانگیز است، اگرجه از منظر ادبی، بازی واژگانی نیکفر با واژه ی "کویت" به شدت هوشمندانه و قابل تحسین است، اما ، شخصا نمیدانم آیا از منظر جامعه شناختی میتوان قائل به جامعه ی بی معنا بود؟ تحلیل نیکفر از "کویت" به مثابه ی جامعه ای که با تزریق پول و رفاه و تکنیک مدرن، توانسته است خود را از مدرنیته ی فرهنگی دور نگاه دارد، سوال برانگیز است! آیا نباید کویت را نیز جامعه ای در حال گذار دانست؟ آیا "کویت" و " دوبی" برعکس "ایران" که در دوره ی رضاخانی ناچار به تحمل مدرنیته ی تحمیلی بود، در حال نزدیک شدن بطئی و تدریجی به سمت و سوی مدرنیته ی درونی نیست؟ متاسفانه هیچ شناخت دقیقی از جامعه ی عرب "کویت" و "دوبی" ندارم، اما عمیقا با تحلیل آقای نیکفر که معتقد است این گونه جوامع میتوانند بدون تاثیر گیری از فرهنگ مدرن از "پول" و "امکانات" مدرن استفاده کنند مشکل دارم. و مشکلم هم به دلیل آنست که بلافاصله به یاد استدلالهای جامعه شناسان و متفکران مدرن، در باب پیوستگی تکنیک و متافیریک مدرن می افتم و جناب نیکفر نیز، هیچ استدلالی در مخالفت با این پیوند اثبات شده ارائه نمیدهد.

7) اصولا تبیینی که نیکفر ارائه میدهد، هیچ تناسبی با مفهوم گذار ندارد... و این مهمترین مشکل من با این تبیین است.

8) وقتی نیکفر ازمهندسان جوان سخن می‌گوید، بیشتر توجهش معطوف به کسانی است که امروزه در جامعه ی ایران، اصولگرایان جوان شناخته می‌شوند، اما طیف دیگری نیز از این مهندسان جوان وجود دارد که مقاله در باب آنها سکوت می‌کند. این مهندسان جوان، نام خود را "کارگزاران سازندگی ایران اسلامی" گذاشته اند. پرسش این است: مکان جغرافیایی این طیف، در تبیینی که نیکفر ارائه میدهد کجاست؟

9) و بالاخره سکوت نیکفر در برابر رسانه ی پسا صنعتی، و تئوری روابط بین الملل، روابط بین فرهنگی و روابط بین تمدنی، مرا آزار داد.

10) به خدا سه برابر این که نوشتم حرف داشتم. باشد برای بعد. حتما مقاله را بخوانید. اگر خواستید ایمیل بزنید ارسال میکنم.

11) ممنونم از جناب نیکفر، و نیز علی اصغر سیدآبادی که مقاله را به من رساند و شدیدا منتظرم گفتگویی جدی میان اندیشمندان ایران، در باب پیشنهاد نظری آقای نیکفر را دنبال کنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 19:37  توسط حسین شیخ  | 
Balatarin Donbaleh