تبليغاتX
باز تعریف

باز تعریف

نوشته هایی بی امید پول!

این خبر لعنتی را، که نصفه شب، مثل پتک بر سرم آوار شد بخوانید:

رييس مركز اطلاع‌رساني پليس تهران بزرگ، از توقيف بيش از 30 دستگاه خودرو با اجراي طرح برخورد با پرسه‌زنان در تهران خبر داد.

به گزارش رجانیوز ،سرهنگ احمدي در گفت‌وگو با ايسنا، گفت: با توجه به درخواست شهروندان تهراني، مبني بر برخورد با افراد پرسه‌زن در محدوده پايتخت به ويژه منطقه پارك وي، ماموران پليس شب گذشته اقدام به برخورد با افراد خاطي كردند.

وي ادامه داد: با برخورد پليس در منطقه پارك‌وي تهران، بيش از 30 خودرو متخلف توقيف و تعداد 9 تن از افرادي كه اقدام به ايجاد مزاحمت براي مردم كرده بودند، دستگير شدند."

در شهر من، پرسه زدن ممنوع شد! تبریک به همه شهرنوردان، از جمله امید صادقی و حسین نوروزی، و نیز تبریک به روی وقیح و قبیح نامردمانی که با لبخند از این وضعیت استقبال میکنند.

راستی حواستان باشد، مصداق عبارت دلنشین "افراد پرسه زن" نشوید!

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 4:59  توسط حسین شیخ  | 
Balatarin Donbaleh

شک سید محمد خاتمی، در مورد حضور یا عدم حضور در کارزار انتخابات دهم ریاست جمهوری اسلامی ایران، و نیز پیش‌شرطهایی که وی، چندی پیش برای حضور خود اعلام کرد، ناخواسته پرسشی فراموش شده را، باز در اذهان عموم فعالان فرهنگی زنده کرده است، که بدون پاسخ صریح و روشن به آن، نمی‌توان به آینده‌ی اصلاح‌طلبی در ایران امیدوار بود. این پرسش اینست: «وظیفه‌ی هر شهروند، به صورت عام، و هر فعال فرهنگی به صورت خاص، در این میانه چیست؟» یا اگر بخواهیم صریحتر بگوییم: «آیا اصلا برای یک شهروند، و یک فعال فرهنگی، و حتی به صورت اخص یک «روشنفکر عام» در معنای فوکویی آن، در صجنه‌هایی مثل آنچه امروز در صجنه تشویق، یا دلسرد کردن خاتمی برای شرکت در انتخابات رخ داده است، می‌توان قایل به وظیفه بود؟»

1)     تلاش برای محصور کردن سیاست، در حوزه‌ی سخن سیاسی (politic discourse)، یکی از نخستین اهداف مخالفان اصلاح‌طلبی عقلانی در ایران (که از این پس به اختصار  آنان را خردستیز می‌نامیم) بوده است. پس از رخداد دوم خرداد 1376، روایتی که خردستیزان برای توجیه آن اختیار کردند، تجزیه و تحلیل این رخداد اجتماعی، در قالب جریان‌شناسی و ترمینولوژی سیاست بود (یک جریان سیاسی از صدر به کنار رفته، و جریان دیگر روی کار آمده است)؛ این در حالیست که کمتر کسی می‌تواند ابعاد اجتماعی و فرهنگی دوم خرداد را نادیده بگیرد. از آن روز به بعد، تقلیل اصلاح‌طلبی ایرانی به جریانی سیاسی، که بالهای فرهنگی و اجتماعی آن هم الزاما رنگ و بویی سیاسی دارند، سرلوحه‌ی فعالیت خردستیزان قرار گرفت. و اینگونه بود که اصلاح‌طلبی و اصلاح‌طلبان، از آن پس به جای آنکه جریانی اجتماعی تلقی شوند، به مثابه‌ی نیروهایی سیاسی دیده شدند. سوگمندانه، گرایش بیش از حد خود فعالان اصلاح‌طلبی به سیاستمداری، که شاید از اقتضائات دولتمردی اصلاح‌طلبان نیز بود، به این امر دامن زد.

اما واقعیت اینست که در جامعه‌ای مثل جامعه‌ی ما، ما با سیاست، نمی‌توانیم همچون حوزه‌ای مستقل برخورد کنیم. سیاست در ایران، بر عکس آنچه در کشورهای پیشرفته می‌بینیم، یک بازی، یا یک جزیره‌ی مستقل نیست، بلکه تاثیرات مستقیم و قابل توجهی بر تمام حوزه‌های زندگی ما دارد.

اما در ایران، چنین تلقی‌ای تنها می‌تواند به سود خرد ستیزان باشد، که صلاح خود را در این می‌بینند، که مردم و نخبگان، دلزده از بازی‌های سیاسی، سکوت اختیار کنند، و سرنوشت امور سیاسی، منوط به روابطی باشد که شفافیت برآنها حاکم نیست. مردم هم، بی‌خبر از پشت پرده، و دلزده از آنچه بازیهای سیاسی می‌دانند، به فکر رزق و روزی خود باشند و ارتباط این دو مقوله با هم را بالکل از یاد ببرند.

به همین دلیل است که می‌توان با درصدی از طمینان گفت، موضع‌گیری در قبال حضور یا عدم حضور خاتمی در میدان انتخابات، به حکم نقش شهروندی، وظیفه‌ی عقلی تمام شهروندانی است که زندگیشان با سیاست درآمیخته است.

2)     انتخابات، در کشوری مثل ایران، تنها عرصه‌ای که به خرده‌فرهنگ‌ها، و اقشار و صنف‌ها، هویت می‌بخشد. به عبارت دیگر، در جامعه‌ای مثل جامعه‌ی ایران، با تجربه‌ی تاریخی سکوت چند دهه‌ای و چندقرنی، آن که لب می‌بندد و خاموش می‌ماند، عملا امکان حضور در جامعه را از خود سلب می‌کند؛ سکوت شنیدنی نیست، در عرصه‌ای مثل مورد فوق‌الذکر، این صداست که شنیده می‌شود، هویت می‌یابد و به رسمیت شناخته می‌شود. حضور هر شهروند، هر طبقه‌ی فکری و به ویژه روشنفکران، از آن رو که خود خاتمی نیز از آنان طلب کمک کرده است، می‌تواند به آنان هویت و رسمیت ببخشد. این اتفاقی بود که اگر در هشت‌ساله‌ی اصلاحات رخ می‌داد، امروز افق پیش روی وطنمان، افق دیگری می‌بود. خرد ستیزان، که فنون محو اقشار اجتماعی را به خوبی آموخته‌اند، به انتظار نشسته‌اند، که بار دیگر، و پس از پایان انتخابات دهم، صاحبان سکوت را بار دیگر، به بهانه‌های مختلف از مناسبات قدرت اجتماعی اخراج کنند. به همین دلیل، سکوت در قبال این مساله، جز اهمال در ادای وظیفه‌ای اجتماعی نمی‌تواند باشد؛ من و شما، به جهت نیازها و خواستهایمان، وظیفه‌داریم در قبال آمدن یا نیامدن خاتمی اعلام موضع کنیم، ما می‌توانیم از انجام این وظیفه‌ی اجتماعی سرباز زنیم، اما باید قبول کنیم که نتیجه هر چه باشد، دیگران حق سرزنش ما را دارند، و ما هیچ حقی برای اعتراض به سلب حقوقمان نداریم.

3)     خاتمی، یک نماد است، یک نماد تعریف شده و مشخص. سید محمد خاتمی، نماد تصمیمی جمعی، و عقلانی برای سلطه‌ی خرد مدرن بر جامعه بود. این نماد، نه شرایط انتخابات دوم خرداد وابسته است، و نه به فعالیتهایی که سید محمد خاتمی در زمان زمامداریش انجام داده است. ما، کنشگران اجتماعی، نمی‌توانیم در اتخاذ موضع نسبت به این امر نمادین درنگ کنیم، چرا که به حکم زندگی اجتماعیمان، نباید در قبال آن بی‌تفاوت باشیم. این ویژگی خاتمی، برسازنده‌ی بعد دیگری از وظیفه‌ی اجتماعی ما در ورود به این عرصه است.

4)     می‌توان ادعا کرد، در تاریخ معاصر ایران، هیچگاه چنین تضاد مشخصی میان جریانهای قدرتمند جامعه وجود نداشته است. امروز، در یکسو خرد ستیزی قرار دارد و در دیگر سو خردمداری، یک طرف ادبیات«کاغذ پاره» سلطانی می‌کند، و طرف دیگر ادبیات گفتگو دلربایی، یک جریان به آمارهای خود ساخته دلخوش می‌کند، و طرف دیگر هنوز در عذاب وجدان کارهای نکرده‌ی دوره‌ی هشت ساله‌ی حکمرانیش است. و خلاصه یکسو تن به منطق «حکم» می‌دهد، و دیگری به «سلطه‌ی عقل» می‌اندیشد. هیچکدام از ما، مطلق نیستیم. هیچیک از ما نه می‌توانیم یکسره در این سوی خط باشیم و نه در آنسوی خط. خود سید محمد خاتمی هم، نمی‌تواند بری از ویژگیهای خرد ستیزانه باشد، همانطور که رقیب او، نمی‌تواند بالکل از هرچه خردمندی است عاری تلقی شود.  اما انتخاب میان این دو، انتخاب میان یکی از دو وجهی است، که هریک ما اندکی از آن را داریم. اینجاست که وظیفه‌ی اخلاقی ورود به این عرصه رخ می‌نماید. ما، گرچه خودمان یکپارچه اخلاقی نیستیم، گرچه جز چهارده معصوم، کسی را یکپارچه سفید، یکپارچه خوبی نمی‌دانیم، اما بی‌شک، اگر به اخلاق معتقدیم، اخلاقا وظیفه داریم که در جهت تحکیم آن قدم برداریم، و از دیگر سو، اگر به آن معتقد نیستیم، عقلا باید با آن به مخالفت برخیزیم. نمی‌توان میان اخلاق و بی‌اخلاقی به انتخاب دست نزد. به همین نسبت، عدم ورود به این صحنه نیز، توجیهی ندارد، یا ما خردگراییم، یا خرد ستیز، که اگر دومی باشیم، اخلاقا وظیفه داریم با هرچه در توان داریم تلاش کنیم خاتمی به صحنه نیاید (کاری که خردستیزان، به وضوح و به شدت به دنبال آنند) و اگر خردگراییم، راهی نداریم، جز اینکه برای حضور او، یا دستکم  سلطه‌ی جریانی اجتماعی، فکری، سیاسی که او آن را نمایندگی می‌کند تلاش کنیم.

5)     میخواستم نشان دهم اعلام موضع در قبال حضور سید محمد خاتمی، یک علاقه یا گرایش سیاسی نیست، بلکه وظیفه‌ای عقلانی، اجتماعی و اخلاقی است. آنچه در این میان، کمترین اهمیت را دارد، و متاسفانه بیشترین مباحث را هم به خود اختصاص داده است، ویژگیهای شخصیتی و یا اجتماعی خاتمی است. بحث در این مورد فرصت طولانی‌تری می‌طلبد، اما کوتاه می‌توان به ذکر این نکته بسنده کرد که خاتمی، در این عرصه، نه یک واقعیت، که امری نمادین است. و برخورد با امری نمادین، اقتضائات خود را دارد. از دیگر سو، خاتمی، به عنوان یک واقعیت، اگرچه می‌تواند مورد بحث قرار گیرد، اما این زمانی مفید است که حضور او در انتخابات، یا عدم حضورش، قطعیت یافته باشد. صرف حضور او، به لحاظ نمادین، چنان با اهمیت است، که جایی برای بحث از موارد دیگر باقی نمی‌گذارد.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 5:41  توسط حسین شیخ  | 
Balatarin Donbaleh

"بنده مطلقا و تحت هیچ عنوانی از اصلاح‌طلبان حمایت نمی‌کنم. مهرم حلال جانم آزاد. برای تک‌تک حضرات و آقایان و خانم‌ها هم احترام قائل هستم اما حاضر نیستم دور بزنم تا یک بار دیگر همان مسیر ده یازده سال پیش را بروم. البته هرکس که بخواهد آزاد است و می‌تواند در انتخابات به شخص آقای خاتمی یا هرکه صلاح بداند رای بدهد.

هرکدام از دوستان عزیز و محترم که تمایل داشت در این زمینه بحث کنیم قدمش بر روی چشم من. برای شروع گفتگو هم دوستان طرفدار آقای خاتمی (اگر البته گذارشان به اینجا می‌افتد و قابل می‌دانند) لطفا توضیح بدهند که «قرار است با انتخاب آقای خاتمی مملکت به کجا برسد و چه تغییراتی در آن روی بدهد؟»."

این بخشی از پستی است که یکی از وبلاگنویسان (که با عرض شرمندگی نامش را هم نمیدانم) در وبلاگش گذاشته است، و من چون بسیار به گفتگو علاقه مندم، فقط خواستم به دعوتش جواب دهم، و دست کم از نگاه خودم بگویم چرا اکنون باید از خاتمی و حضورش دفاع کرد، و در صورت حضور او در انتخابات به او رای داد. البته در این پست، به خاطر وسیع بودن بحث، صرفا یک استدلال در دفاع از حمایت خاتمی را مطرح میکنم و باقی باشد بعد از آغاز بحث، و سنجش میزان مفید فایده بودن بحث:

 همانطور که میدانید، عرصه سیاست امروز بیش از آنکه عرصه ی واقعیت ها و "بود" ها باشد، عرصه "نمایش" ها و "نمود"هاست. به عبارت دیگر به جای آنکه آنچه واقعا رخ داده است مورد توجه قرار گیرد، آنچه که از یک رخداد "نموده" میشود مهم است. بگذارید یک مثال بزنم: همه ما میدانیم در انتخابات دولت نهم، مردم اگر هم به احمدی نژاد رای دادند (که خود محل اشکال است)، نه به خاطر وجهه حزب اللهی او، بلکه به خاطر رادیکالیسم او بود. اما در نهایت نتیجه چه بود؟ پیروزی احدی نژاد به مثابه پیروزی اصولگرایان تلقی شد، و بازگشت مردم از اصلاح طلبی. اگرچه تحریمیان ،که تاثیر فراوانی بر پیروزی او داشتند، نیز در واقعیت وجود داشتند، اما عملا از عرصه سیاست و تحلیل سیاسی حذف شدند. با این مثال خواستم بگویم برای اتخاذ یک موضع سیاسی، باید به این نکته توجه داشت که کنش اتخاذ شده، چگونه تفسیر میشود، و چگونه از سوی تحلیلگران اجتماعی برای آن معنا ساخته میشود. خاتمی، فارغ از تمام ویژگیهای خوب و بد شخصیش، نماد چیست؟ مگر غیر از اینست که خاتمی در داخل و خارج نماد عقلانیت معتدل، و جریان معتدل اصلاح طلب (نه به معنای سیاسی بلکه به معنای موسع آن) است؟ مگر غیر از اینست که خاتمی برای تحلیلگران و تصمیم سازان بین المللی و داخلی، برجسته ترین نمود و نماینده عقلانیت در ایران شمرده میشود؟ حال رویگردانی ما از او، اگرچه ممکن است به هزار دلیل موجه و مشروع باشد، ار سوی توده و تحلیلگران به معنای رویگردانی ما از اصلاح طلبی معتدل تلقی خواهد شد و به تضعیف عقلانیت، آکادمی، و مدرنیته در ایران خواهد انجامید.

بنابراین برنده شدن  خاتمی و تیمش در انتخابات هر چقدر هم که بی تاثیر باشد، که نیست، در نهایت به تقویت عقلانیت در ایران خواهد انجامیدو این خود مهمترین دلیل است که در این ترکتازی بی خردی و بی عقلی در ایران، دست کم همه ما عقل مداران، که به خرد مدرن علاقه مندیم و از آن پیروی میکنیم، برای کمک به تقویت آن در ایران از حضور خاتمی در انتخابات حمایت کنیم و در خود انتخابات نیز به او رای دهیم.

این دلیل اول از هزار و یک دلیل.... :دی

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 22:16  توسط حسین شیخ  | 
Balatarin Donbaleh

این متن بدون هیچگونه توضیح از روزنامه کیهان (مورخ سه شنبه ۹مهر ۱۳۸۷) گزیده شده است. آدرس: http://www.kayhannews.ir/870709/10.htm#other1000

"پسركي نارنجي پوش و با شلوار آبي، دويد پشت صحنه، پشت سرش هم پدرش كه يكي از پسران حضرت آقاست. اين يعني كه حضرت آقا آمده اند. چند لحظه بعد، وارد مي شوند. فيلمبردارمان كارش را شروع مي كند. عكاس هم...
عارف از خنده مي در طمع خام افتاد

آقا كه عباي كرم رنگ روزهاي عيد را برتن كرده اند، خيلي آرام در اين خاك و خل پشت صحنه گام برمي دارند. بعضي خود را مي رسانند و رهبر را عاشقانه در خلوت، عشق مي ورزند. عكاس ما هم همينطور كه داشت زاويه ديدش را عوض مي كرد، به ما گفت: نري جلو ها! ما هم كه در اين مواقع اغلب سكوت مي كنيم، نشان داديم كه سخت مشغوليم و اصلا فرصت اين كارها را نداريم! «آقا» رسيدند ورودي اتاقك، جايي كه ما ايستاده بوديم، برادر عكاس دوربين را بي خيال شد و رفت جلو! خب مگر ما (...) بوديم كه وفادار باشيم به جمله «نري جلوها!». واي كه چه مزه اي دارد، افطار با بوسه به دست رهبر. آن هم در روز افطار ماه رمضان، در يك صبح بهاري، در دل پاييز. بعد هم نغمه اي دلنشين توي گوشت بچرخد و گوشه اي از ذهنت را براي هميشه از آن خود كند. «زنده باشين!»"

"آقاي هاشمي دارد با آقا حرف مي زند همانطور كه خرما را با چاي مي خورد. يك دور چاي داده اند و آقا هم دارند چاي شان را ميل مي كنند. هاشمي شاهرودي و حدادعادل هم سر در گريبان! يكديگر فرو برده اند. احتمالا دنبال راه جديدي براي افشاي نام مفسدان اقتصادي هستند. رئيس جمهور هم احوال تمام خاندان سيدحسن از ابتدا تا انتها را مي پرسد.

«نوه نارنجي» برخلاف نوه بزرگ كه داخل اتاقك نيامده و بيرون دارد همه جا را بازرسي مي-كند، اصلا اهل سياست نيست، بيشتر فكر بازي با تراكتور نارنجي رنگي است كه تمام دنيا را از دريچه همان سير و سلوك مي كند."

"حضرت آقا يكدفعه يكي از بچه هاي تداركات را صدا مي زنند و به او مي گويند: «احتمال دارد باران بيايد، هماهنگ كنيد براي مردم مشكل ايجاد نشود.» يعني آقايان حواسشان باشد مردم فقط باران را حس كنند نه گل و لاي صحن هاي نيمه كاره مصلي را. البته صدا به خوبي به ما نمي رسد و... گفتم كه ابرها هم دلشان گرفته امروز!"

"«نوه نارنجي» پدر را بي خيال مي شود، مي آيد سمت پدربزرگ. چقدر هم خودش را لوس مي كند اين فسقلي مو قشنگ! آخر موهايش هم رنگ تراكتورش است. قدم هايش را يكي يكي برمي دارد و خيلي بازيگوشانه! خودش را به دستي مي رساند كه از دقايقي پيش انگشتانش حالت گرفتن چانه يك كودك شيرين زبان و نازدانه را به خود گرفته. حالا چانه گرفتار شده و بعد هم صورت، مهر بوسه پدربزرگ را بر خود مي پذيرد. آقاي هاشمي كمي درباره او مي پرسد و شيطنت هايش و آقا مي گويند: الان كه خوب است، اغلب مي آيد روي پاي ما مي نشيند- و پاي راست خودشان را نشان مي دهند- نوه نارنجي همان طور كه در حال خوردن شيريني است به لوس كردن خود هم ادامه مي دهد. آقاي هاشمي دستش را مي گيرد و مي كشد سمت خودش.
- چي مي خوري، علي آقا؟
و جوابي جز ناز كردن و عشوه آمدن يك نوه دوست داشتني نمي گيرد.

نوه نارنجي خيلي با فخر و در حالي كه كل اتاق را سر كار گذاشته برمي گردد پيش بابا و تراكتور را مي آورد. مي نشيند جلوي آقا و ماشين بازي مي كند. كمي بازي مي كند بعد بلند مي شود و مي پرد توي بغل پدربزرگ و روي پاي راست، جا خوش مي كند!"

"آقاي هاشمي دارد درباره رويت هلال با آقا حرف مي زند، آقا همين طور كه كوتاه جواب مي دهد، نوه را هم از نوازش محروم نمي كند. اين «مغز بادام نارنجي» بدجوري حس حسودي آدم را به هزار مي چسباند! با آن ادا و اطوارهاي نارنجي اش!"

"يك لحظه خدا را شكر مي كنم كه ما نه فيلمبرداريم، نه محافظ و نه عكاس. كه نماز و بيانات آقا را هميشه بايد نشنويم و حواسمان پي چيزهاي ديگر باشد. لذت دو ركعت نماز با خيال آسوده احتمالا سالهاست بر دل اين محافظان و دست اندركاران مانده كه شايد البته خصوصي جبران شود، ولي به نظرم هيچ كدام اين نماز و از اين قبيل نمي شود.
7.125 دقيقه
هيچ كس تكبير نمي گويد تا آقا لحظه اي استراحت كنند، همه محو بياناتند، به خصوص مسئولان، اصلاً مصداق اين گوش در وگوش ديگر دروازه در كشور ما صادق نيست، به ويژه در فصل انتخابات، همه گوش به زبان و دل رهبري اند، تخريب كه هيچ حتي از رقيب به بدي هم ياد نمي شود! بعضي از مسئولين در حين توجه قلبي به بيانات از فرصت مباحثه با طرفين نيز استفاده مي كنند! و همديگر را به فيض سخنوري حين سخنراني مي رسانند."

"چون خودي هستي بذار يه خاطره واست بگم. رفته بوديم كرمان، ماشين جلويي ما (ماشين اسكورت) از توي يه چاله كه رد شد، آب پاشيد به يك خانم و آقايي كه كنار خيابان ايستاده بودند. آقا از توي ماشين ما ديدند و گفتند بگو، ماشين بايستد و راننده برگردد، معذرت خواهي كند. گفتيم آقا نمي شه اينجا ايستاد. آقا يكدفعه گفتند: اگر نيايستد، خودم پياده مي شم ازشون معذرت خواهي مي كنم. هرجور شده وايستاديم. من آمدم پياده شم كه گفتند: نه، خود آن راننده اي كه بي احتياطي كرده بايد برود معذرت خواهي كند و حلاليت بطلبد. خلاصه كه زديم كنار و راننده رفت و برگشت.» اينها را همان آقاي حاجي كه ما را داشت مي رساند گفت."


+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 4:1  توسط حسین شیخ  | 
Balatarin Donbaleh