تبليغاتX
باز تعریف

باز تعریف

نوشته هایی بی امید پول!

قبل از هر چیز بگویم که من هم، مثل اکثر کسانی که هنوز به نجات ایران امیدوارند، معتقدم که حضور خاتمی در انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ میتواند بسیاری از مشکلات پیش روی پیشرفت و جریان هوادار عقلانیت در ایران را حل کند، ولی چند روزی هست که به این فکر میکنم که آیا واقعا میتوان از خاتمی توقع داشت که دوباره بیاید؟ یعنی اگر هر یک از ما به جای خاتمی بودیم، در این شرایط دوباره کاندیدا میشدیم؟ این پست چند نکته است درباره شخصی به اسم محمد خاتمی، که مثل هر آدم دیگری این حق را دارد که سطح مشارکت سیاسی خود را تعیین کند، و بر اساس منافع خودش (هم منافع شخصی و هم منافع اجتماعی) در این برای تصمیم بگیرد:

۱) سید محمد خاتمی ۶۵ ساله است، بنابراین در میانه پایانی عمرش قرار دارد، و در این ۶۵ سال، تجربه های زیادی را از سر گذرانده است، از فعالان انقلابی بوده، به نمایندگی امام خمینی منصوب شده، پیوند سببی با خانواده رهبر انقلاب دارد و بنابراین در بطن اتفاقات سیاسی اجتماعی سه دهه اخیر بوده است، سپس وزارت را تجربه کرده و در نهایت رییس جمهور شده است. او اکنون حتی اعتبار و اهمیتی بیش از یک رییس جمهور دارد، و وزن جهانیش در مجامع آکادمیک، در مقایسه با رییس جمهور فعلی، بسیار بیشتر است. برای چنین شخصی، آیا تجربه دوباره ریاست جمهوری، در کشوری بحران زده و متشتت، میتواند جذابیت داشته باشد؟ به عبارت دیگر آیا در این کار، تجربه و اتفاقی هست که او تا کنون تجربه نکرده باشد؟

۲) سید محمد خاتمی میداند (و به حق هم میداند) که همراهی کنونی با او، همراهی استراتژیک است، به عبارت دیگر اگر بنا بر اعتراف بزرگان جناح مقابل، سقف خواسته های آن جزیان، در محمود احمدی نژاد خلاصه شده است، و دولت او را دولتی کارآمد، مخلص، عالی، ارزشی، و تجسم همه آمال خود میبینند، اما در اینسو، خاتمی برای هوادارانش، صرفا یک راه حل است، اگر سخن از تعادل و میانه روی میرود، این گرایش فقط به هدف گسترش بلند مدت عقلانیت، و درانداختن طرحی نو است، که فراتر از شخص خاتمی، و هر شخص دیگری قرار دارد. و این سرشت عقلانیت و طبیعت بی خردی است، که اولی هیچگاه راضی نمیشود و فراتر از آنچه هست میرود، و دومی منتظر اندک نشانه امیدی است که در آن متوقف بماندو از وضع موجود دفاع کند. بنابراین من، به این پیرمرد ۶۵ ساله حق میدهم که نخواهد باردیگر قمار در انتخاباتی که متولی برگزاریش دکتر(؟) کردان است شرکت کند.

۳) تا چه حد میتوان از یک مرد انتظار داشت برای جامعه اش هزینه بدهد؟ سید محمد خاتمی، ۱۶ سال تمام از زندگی فردیش برای من و تو هزینه کرد، و در نهایت آنچه دید، مراسم ۱۶ آذر ۱۳۸۳ بود! چگونه  میتوان از او انتظار داشت که دوباره برای من و تو هزینه کند، اعتبار داخلی و خارجیش را گرو بگذارد و از ما رای گدایی کند؟ و ما هم، گویی به او لطف میکنیم و منت میگذاریم، دست بر بینی رای هامان را به نام او به صندوق بریزیم؟ آیا انتظار ما منطقی و عقلانی است؟

۴) تا کجا با او همراه خواهیم بود؟ در آن هشت سال، چقدر با او همراه بودیم؟ آیا رفتار ما قابل مقایسه با رفتار هواداران محمود احمدی نژاد (از صدر تا ذیل) هست؟ نمیبینید در این مهلکه چگونه مذبوحانه از او دفاع میکنند؟ گویی ما در بهشت برینی هستیم که رییس دولت نهم برایمان ساخته است؟ آیا ما یک دهم این میزان از خاتمی دفاع کردیم؟ آیا ما یک دهم این میزان حاضر بودیم برای او هزینه کنیم؟ کدامیک از ما در روزهایی که اصلاج طلبان به بن بست خورده بودند، به سراغشان رفتیم؟ کدامیک از ما در دفاع از آنان صدایمان را بلند کردیم؟ آیا شما اگر جای خاتمی بودید، دوباره در این مهلکه می افتادید؟

۵) امیدوارم خاتمی بیاید، ما به او و خردگرایانی مثل او نیاز داریم، بلکه وضعیت کشورمان بهتر شود، بلکه قدمی در راه استقرار عقلانیت و خرد مدرن در کشور برداشته شود، اما شخصا به او این حق را میدهم که از حضور در انتخابات سر باز زند و به دنبال تکمیل پروژه های ارزشمند شخصیش برود. شاید اگر من هم جای خاتمی بودم، انگیزه ی چندانی برای نامزد شدن در انتخابات پیش رو نمی داشتم. 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 23:20  توسط حسین شیخ  | 
Balatarin Donbaleh

۱) مطابق انتظارات، بازی آمدن/نیامدن خاتمی روز به روز رونق بیشتری پیدا میکند، این امروز میگوید من خودم از خاتمی شنیدم که گفت نمی آید، اونیکی فردایش میگوید" نه دیشب که خونشون مهمون بودیم گفت میام!" خلاصه بازی "خودش به من گفت! چی گفت؟/دم خونه شون گفت! چی گفت؟" حسابی طرفدار پیدا کرده است. اما این وسط کسی را ندیده ام بگوید آمدن خاتمی چه معنایی میدهد؟ یا اصلا او در چه فضایی باید/نباید وارد گود انتخابات شود. شاید اگر نگاه درستی به جغرافیای جدید نیروهای سیاسی در ایران بیندازیم، بهتر معنای آمدن خاتمی را بفهمیم، و بهتر بتوانیم اهمیت نتیجه این بازی را درک کنیم.

۲) دوگانه چپ/راست، مدتهاست که به فراموشی سپرده شده است. دوگانه اصلاح طلب/اصولگرا هم شاید باید به همین سرنوشت دچار شود. پرسش اینست: آیا میتوان هنوز هم از این دوگانه به شیوه ای سودمند استفاده کرد؟ یا به عبارت دیگر آیا این دو گانه هنوز صف بندی مشخصی میان نیروهای سیاسی متعهد به کنش درون نظام ایجاد میکند؟ پاسخ من به این پرسش منفی است. و به همین خاطر به نظر میرسد ناچار باشیم بار دیگر نگاهی به نیروهای موجود بیندازیم و در قالب جدیدی به جبهه های مختلف سیاسی نگاه کنیم.

۳) پیشنهاد من در این نوشته، الگویی سه وجهی است، یک وجه آن را مردمگرایان، یا عوام تشکیل میدهند، وجه دوم سنتی ها هستند، و وجه سوم خردگرایان یا طرفداران عقلانیت. اگر با این الگو به میدان سیاسی امروز ایران بنگریم، چه بسا اتفاقاتی که رخ میدهد را بهتر درک کنیم، منطق کنشهای سیاسی را صحیحتر بفهمیم و در نهایت پیش بینی اتفاقات آینده را نیز با درجه اطمینان بیشتری حدس بزنیم.

۴) جناح عوام یا مردم گرایان، اصل اساسی کنشهای خود را، به رسیدن به قدرت مبتنی کرده اند. از یکسو محمود احمدی نژاد این طیف را نمایندگی میکند و از سوی دیگر شیخ مهدی کروبی. همانطور که محمود احمدی نژاد از تغییر آمار و دروغگویی برای استمرار قدرت خود ابایی ندارد، شیخ مهدی کروبی از نوسان میان دستاویزهای مختلف و گاه متضاد برای رسیدن به قدرت پرهیزی ندارد. و به همین دلیل است که طرح خنده دار پنجاه هزارتومنی کروبی، در لباسی نو در دولت ولایت محور محمود به انجام میرسد و خنده های  محمود احمدی نژاد به گرانی و نابسامانی های اجتماعی، در نهایت به نفع او تمام میشود. این طیف، که در تحلیل نهایی، از آنجا که هدف خود را دستیابی به قدرت قرار داده اند، نزدیکترین مناسبت را با مفهوم کلاسیک تحزب و کنش سیاسی برقرار کرده اند. شیخ مهدی کروبی، و حاج محمود احمدی نژاد، هر دو به یک نسبت مرد سیاستند، با این تفاوت که اولی قدرت ندارد ولی سیاستمداری را خوب می شناسد، و دومی تا دلتان بخواهد قدرتمند است ولی هیچ از سیاستمداری نمیداند. اولی از این نمیهراسد که رسما به دوستان قبلی خود بتازد و شبه توبه نامه بنویسد، و دومی هم هیچ نمیترسد از اینکه بر خلاف نظر مراجع دینی، معاون خود را ابقا کند و برای اعتراض ها تره هم خرد نکند.

۵) طیف دوم، سنتی ها هستند، این طیف که از یکسو مجمع روحانیون مبارز را شامل میشود و از دیگر سو موتلفه را در بر میگیرد، بیش از آنکه قدرت طلب باشد، نگران وضع موجود (یا از یک منظر سابق) است. آنچه برای این طیف اهمیت جدی دارد، حفظ مناسبات قدرت، و تبدیل سیل پیش رونده تغییرات ساختارشکن، به روند تدریجی و آرام تغییرات است. این طیف، که مهمترین نماینده اش علی اکبر هاشمی رفسنجانی است، بیشترین دلبستگی را به انقلاب اسلامی و منظومه مفاهیمی را دارد که در نهایت به استقرار جمهوری اسلامی انجامید. افرادی مثل علی اکبر ولایتی، محمد باقر قالیباف و یا اردشیر لاریجانی، هر یک میتوانند کاندیدای مستقل این طیف باشند.اما به صورت کلی، اینان تمایل دارند که خود را پنهان کنند، و دور از ویترین مناقشات سیاسی، با تاثیرگذاری خود در پشت پرده دلخوش کنند.

۶) و بالاخره طیف سوم، خردگرایان هستند که بخشی از نیروهایشان در هواداران آکادمی و مدرنیته در جبهه مشارکت گرد آمده اند، بخشی در فن سالاران یا شبه فن سالاران کارگزاران سازندگی و بخشی نیز در میان اصولگرایان منتقد. این طیف اعتقاد دارند، خرد مدرن، با تمام لوازم و تبعاتش بهترین آلترناتیو برای حل مشکلات امروز جامعه ایران است. دوران حاکمیت نسبی خردگرایان در دوره هشت ساله اصلاحات، و مقایسه اش با بلایایی که امروزه جامعه ما گریبانگیرش است، به خوبی نشان میدهد که مدعای ایشان، آنچنان هم دور از حقیقت نیست. ذست کم در دوران حاکمیت نسبی این دسته، نه رییس جمهور مقدس بود و نه تورم قابل انکار. و این بیش از اینکه به شخصیت رییس جمهور اصلاح طلب مربوط باشد، به ارزشی وابسته بود که خردگرایان دست کم در ظاهر  برای آزادی، حوزه خصوصی، مطبوعات و بالاخره عقلانیت قایل بودند.

۷) اگر ما این صفبندی سه گانه را بپذیریم، آنگاه میتوان فهمید که اتفاقاتی که روزبروز شاهدش هستیم، کمابیش چه معنایی میدهد، همانقدر که جدایی احمدی نژاد از منابع سنتی قدرت، در این الگو فهمیدنی است، جدایی شیخ اصلاح طلب از سید محمد خندان نیز قابل فهم است. فقط در این الگوست که میتوان درک کرد چرا رحیم مشایی، آنگونه سخن میگوید و چگونه است که رضایت مشایی، برای شخص رییس جمهور مهمتر از رضایت منابع سنتی قدرت است. اما در انتخابات آینده، هر یک از این سه طیف برنامه خاص خود را دارد. طیف اول، یعنی مردم گرایان عوام، بنا به سرشت خویش، پیشاپیش و با عجله برنامه خود را اعلام کرده اند، و خوشبختانه این طیف دو کاندیدا دارد، از یکسو محمود احمدی نژاد سرمست از یارانه های نقدی، به پیروزی خود مطمئن است و از دیگر سو، کروبی با اعلام زودهنگام کاندیداتوری، نشان داده است که دست پری در تبلیغات عوام گرایانه دارد، و قطعا برگهایی دارد که به زودی رو خواهد شد. اما دو طیف دیگر، یعنی سنتی ها و خردگرایان، همچنان در حال رایزنی و محاسبه امورند. و اینجاست که میتوان معنای درست آمدن خاتمی را فهمید.

۸) آمدن خاتمی، از این منظر به معنای صف آرایی عقلانیت سنتی و مدرن، در برابر مردم گرایی عوامانه است. این تضاد، به همان شدت تضاد میان فرهیختگی سید محمد خاتمی و محمود احمدی نژاد است. اگر خاتمی بیاید، تمام عقلانیت در دو شکل تثبیت شده خود (عقلانیت پیشا مدرن و عقلانیت مدرن) در برابر تمام عوام گرایی در تمام اشکال خود (از حسین درخشان و مراد فرهادپور گرفته تا اشکال ناگفتنی آن) خواهد ایستاد. و این اتفاقی است که کمتر در تاریخ معاصر ایران افتاده است. اما از دیگر سو، این اتفاق تبعات خود را هم خواهد داشت. که نخستین آن، این خواهد بود که بازهم سید محمد خاتمی، به جای آنکه نماینده افکار خود، یا دست کم نماینده ی یک جریان فکری و فرهنگی باشد، نمایندگی طیفهایی متضاد و متنوع را بر عهده خواهد گرفت. و بار دیگر جنگ میان دو عقلانیت، پس از پیروزی او دامان دولتش را خواهد گرفت. از دیگر سو، اگر او نیاید، اگر چه احتمال پیروزی عوام گرایان بیشتر خواهد شد، اما به هر حال، هر طیفی، با کاندیدای خود پا به رقابت خواهد گذاشت، و حتی ممکن است طیف خردگرایان مدرن، بالکل عطای انتخابات را به لقایش ببخشد و انتخابات به صورت دو قطبی، میان عقلانیت سنتی و عوام گرایی مدرن، برگزار شود.

۹) همه اینها را گفتم که بگویم، ماجرا صرفا آمدن یا نیامدن خاتمی نیست. بلکه این تصمیم گیری معانی فراتر و بزرگتری هم دارد. که بدون توجه به این معانی، فهم درست وقایع پیش رو ممکن نخواهد بود. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 5:12  توسط حسین شیخ  | 
Balatarin Donbaleh

 
 Hey you, out there in the cold
Getting lonely, getting old
Can you feel me?
Hey you, standing in the aisles
With itchy feet and fading smiles
Can you feel me?
Hey you, dont help them to bury the light
Dont give in without a fight.

Hey you, out there on your own
Sitting naked by the phone
Would you touch me?
Hey you, with you ear against the wall
Waiting for someone to call out
Would you touch me?
Hey you, would you help me to carry the stone?
Open your heart, Im coming home.

But it was only fantasy.
The wall was too high,
As you can see.
No matter how he tried,
He could not break free.
And the worms ate into his brain.

Hey you, standing in the road
Always doing what youre told,
Can you help me?
Hey you, out there beyond the wall,
Breaking bottles in the hall,
Can you help me?
Hey you, dont tell me theres no hope at all
Together we stand, divided we fall

پ.ن:

هی  حسین نوروزی لعنتی، چرا یکی از آن متنهای پدر و مادر دارت را نمینویسی؟ مگه نمیبینی هم ماه  رمضونه، هم پاییزه، هم کردان دکتر شده، هم کاپشن دکتر محمود پاره است؟ مگه نمیدونی ما هم دل داریم؟ بنویس دیگه جوون! بنویس!

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 3:43  توسط حسین شیخ  | 
Balatarin Donbaleh