تبليغاتX
باز تعریف

باز تعریف

نوشته هایی بی امید پول!

در این ایوان

که اکنون ایستاده ام، سال تحویل می‌شود

در آن غروب ماه اسفند

از همه یاران شاعرم

در این ایوان

یاد کردم

مادرم در این ایوان

در روزی بارانی

سفره را پهن کرده بود

برای فهرست عمر من/ نا تمام

گریه کرده بود.

همه‌ی عمر در پی فرصتی بود

که برای من در این ایوان

از یک صبح

تا یک شب

گریه کند.

(احمد رضا احمدی، یادگاری)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 18:49  توسط حسین شیخ  | 
Balatarin Donbaleh

در این ساعتهای آخر مانده به پایان مهلت تبلیغات انتخابات مجلس، حقیر سراپا تقصیر صاحب این بلاگ، بالاخره تصمیم خود را گرفتم. بیشتر جهت درددل با کسانی که شاید گذری هم از این صفحه داشته باشند، چند نکته ای را مینویسم:

۱) هیچگاه تا این حد از انتخابات دلسرد نبوده ام، همه ما میدانیم که این انتخابات نه سرنوشت ساز است، نه مقطع خاصی را میسازد... یک انتخابات است: همین! شاید بزرگترین دلیل تردیدم در شرکت در انتخابات هم همین بود، نمیدانم به چه عللی، اصلا شور و شوق شرکت در انتخابات را نداشتم، به همین دلیل هم احساس میکنم تصمیم مبنی بر شرکت در انتخابات کاملا عقلانی است (یعنی از روی عقل گرفته شده است!) نتیجه این انتخابات هرچه باشد، اتفاق خاصی در این دیار نمی افتد. این را لازم نیست کسی به ما بگوید، اگر نگاهی به دوروبرمان، و روابط سست اجتماعی مردم با هم، ساختار از هم گسیخته جامعه و .... ام الفساد یعنی پدیده عفن و تهوع آور دروغُ که بر سراسر روابط اجتماعی!!! سلطه دارد، بیندازیمُ خواهیم دید زباله های اخلاقی آنچنان مشام ها را آزار میدهد که از یک انتخابات کاری برنمی آید، اما این دلیل نمیشود که ما یک حق را، به دلیل لجبازی با آنچه نمیدانیم چیست از دست بدهیم. من در این انتخابات شرکت خواهم کرد، به علت آنکه به من اجازه داده شده (دست کم ظاهرا) که میان دو الگو، یکی را انتخاب کنم، و این دو الگو آنقدر برای من متفاوت هستند که دست به انتخاب بزنم. در یکسو حداد عادل ، قالیباف و احمدی نژاد ایستاده اند و در سوی دیگر سید محمد خاتمی، محمدرضا خاتمی و کرباسچی و امثالهم.

۲) اما از آن مهمتر اینکه، من سه انتخاب دارم: عدم مشارکت، انتخاب فهرستی مشابه فهرست نمایندگان مجلس ششم، و انتخاب فهرستی مشابه فهرست مجلس هفتم. هر کدام از این انتخابها را انجام دهم، اتفاق خاصی رخ نخواهد داد، اما سکوت و تحریم انتخابات مرا در میان کسانی قرار خواهد داد که یا کلا ناامیدند یا در انتظار کمک آن سوی آبها هستند، بنابراین این گزینه صرفا به همین دلیل حذف میشود، برای انتخاب میان دو گزینه دیگر باید آنها را با هم مقایسه کرد.

۳) مجلس ششم، مجلسی ناموفق بود، به دلیل به سرانجام نرسیدن خواستهایش، آنها نخستین تلاششان را که اصلاح قانون مطبوعات بود ناباورانه، به دست خود از دستور هفتگیشان خارج کردند. مصوبه هایشان یکی یکی از سوی شورای نگهبان یا مجمع تشخیص رد شد. از سوی برخی (که شاید عوامل نفوذی خودشان بودند!!!!) کتک خوردند، فحش خوردند، آخر هم از رقابت بعدی محروم شدند و تحصن آرامشان هم خیانت محسوب شد، برای امضای یک نامه اعتراض آمیز، محکوم شدند و .... اما شخصا نمیتوانم تایید کنم که دست کم در مجلس، از آرمانهایشان دست کشیدند. آنها با شعارهای سیاسی رای آوردند و در راه تحقق همین شعارها هم اینهمه هزینه دادند و از همه جالبتر اینکه همین الان هم به خاطر پایبندی به آن آرمانها از سوی اصلاح طلبان کند رو، محکوم میشوند که چرا کندروی نکردند، چرا پای حرفهایی که به مردم زده بودند ماندند و کم نیاوردند. مجلس ششم مجلس صادقی بود، اگرچه کسی کمترین شکی در مورد ناموفق بودنش ندارد. اما این عدم موفقیت بیش از هرچیز به علت ساخت سیاسی خاص این دیار است ورنه آنان کمتر پا پس کشیدند.

۴) اما مجلس هفتم، موفق بود، اما مجلس نبود!!!! به عنوان یک موکل، بی اینکه به هیچیک از افراد مجلس فعلی بخواهم  توهین کنم، ناچارم اینجا بگویم که جز دروغهای تهوع آور، بوی چندش آور باندبازی، و سردرگمی و بی تصمیمی، برون دادی از این مجلس به من نرسید. مهمترین فعالیت این مجلس موفقیت آنان در الزام دولت به کشیدن ساعت به جلو در آغاز سال ۱۳۸۷ بود!!! مگر غیر از اینست که همین آقایان با جار و جنجال طرح تثبیت قیمتها را رو کردند و حالا هم با همان جرات و جسارت از ناموفق بودن آن سخن میگویند؟ مگر نطق فلان نماینده که خاتمی را مینواخت یادم رفته که میگفت هر سال اول عید بنزین بیست درصد گران میشود و .... و همان فلان نماینده الان به مردم لطف کرده و بنزین را آزاد!!! و غیر کوپنی!!! به چهارصد درصد قیمت میخواهد بفروشد و تازه پشت چشم هم نازک میکند که ما به فکر مردمیم که بنزین را آزاد میدهیم! به عنوان یک موکل،احساس میکنم وکیلانمان در این چهار سال، خودشان را، و نه چندان ما را، سرکار گذاشته بودند، هی احمدی نژاد طرح میفرستاد، این دوستان اول میگفتند عمرا!!! تصویب نخواهیم کرد. بعد کم کم نرم میشدند و آخر هم رییس جمهور محبوب، با منت طرح را تصویب تحویل میگرفت و پشت سرشان هم صفحه میگذاشت که اینها طرحهای ما را عوض کرده اند و عدم کارآییش تقصیر مجلس است. مگر نطق آقای نماینده یادم رفته که نذر کرده بود پشت تریبون روضه بخواند؟  مگر یادم رفته که رای گیری ها چطوری بود؟ تهش هم که دیگر آخر بامزه شده! با خودشان هم دعواشان شده! خوش چهره ای دو سال پیش از فلانی دفاع میکرد، حالا انشعاب زده، اوضاع شیرتوشیر شده! خودشان هم نمیدانند چه کار میخواهند بکنند. تا یادم نرفته این یکی را هم بگویم که دو ساعت بهش خندیدم، در یکی از مذاکرات مجلس، یکی از نمایندگان می گفت (نقل به مضمون): آقا این نیم درصد بودجه مگه چقدر میشه؟ این رو بدیم به خانواده های کم درآمد فقر تموم میشه!!!!! خلاصه اینکه از وکیلان مجلس هفتم اصلا راضی نیستم! البته رای من فقط یک رای است و من هم حرفهای خود را فقط همچون نظرات یک آدم معمولی بیان میکنم و متکی به پژوهش خاصی نیست!

۴) حالا باید بین این سه انتخاب میکردم: مجلسی که شاید موفق نباشد، ولی مصمم است (فهرست یاران خاتمی)، مجلسی که موفق است اما مجلس نیست (لیست اصولگراها) و و مجلسی که دست کسانی است که تهیه کننده فهرستشان دوست دارد و  میخواهد رییس جمهور شود (لیست شیخنا کروبی!) شما بودید کدام را انتخاب میکردید؟

۵) من جمعه رای میدهم، به لیست یاران خاتمی هم رای میدهم، اما امید اتفاق خاصی را هم ندارم! از فردا هم نق نمیزنم که اینها کار کردند یا نکردند! سهم من یک رای است، تقدیم آنان! اگر کمکی هم بعد از انتخاب شدنشان (اگر پیروز شدند) توانستم بکنم، در خدمتشان هستم! اما انتظاری جز صداقت و طرفداری از عقلانیت مدرن از آنها ندارم!

۶) حالا که این دوستان این پیشنهاد ما را جدی نگرفتند، ما هم به آنها رای میدهیم، یا وارد مجلس میشوند که فبها، به ما هم کمک میکنند که تلاش کنیم آکادمی ها و مجامع فرهنگی را به عقلانیت نزدیک کنیم، اگر هم رای نیاوردند، به قول دوستان فبهاها، خودشان از بیکاری می آیند سراغ مجامع فرهنگی و اصلاح طلبی فرهنگی (به جای اصلاح طلبی سیاسی) ، که بازهم مفید فایده است!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 0:53  توسط حسین شیخ  | 
Balatarin Donbaleh

سلام

اول این نوشته و کلا نوشته های این صفحه  را، اگر دوست دارید، بخوانید.

بعد اگر دوست دارید، از این به بعد وقتی اسم امید مهرگان به گوشتان میخورد یا نوشته ای از او میخوانیدُ به این نکاتی که مینویسم کمی فکر کنید، یا اگر او را دیدید از طرف من راجع به نکات زیر از او بپرسید:

۱) چرا این آقای مهرگان انقدر عصبانی است؟ چرا دوست دارد بلند و صریح و فریادگونه بنویسد؟ آیا به نظر شما احساس میکند اینطوری تاثیرگذارتر خواهد بود؟ آیا احساس میکند رمز موفقیت امثال ژیژک (اگر موفق بدانیم این بنده خدا را که خودش هم حکایتی است!!) را دریافته است؟ آیا پس چه؟

۲) چرا این  استاد، که انصافا من یکی دو تا از ترجمه هاش را خواندم و لذت بردم، وقتی از یک اثر یا اتفاق یا هر موجود دیگری خوشش نمی آید، سریع سعی میکند این بدآمدن را تئوریزه کند؟

۳) چرا این برادر ما، انقدر از ابتذال میترسد؟ چرا به همه چیز چوب ابتذال میزند؟ مگر این دوست ما نمیداند، ابتذال هم خودش یکجور اهرم است در دست ایدئولوژی مسلط برای سرکوب صداهای مخالف؟ من که میدانم این نویسنده گرامی دست کم دو سه برابر ما کتاب خوانده و چند زبان هم بلد است، آیا به نظر شما هنوز معتقد است که ابتذال چیز بدی است؟ اصلا معتقد است چیز بدی وجود دارد؟ آنهم در عرصه هنر مثلا؟

۴) آیا این امید مهرگان عزیز، که دو تا از یادداشتهایش در شرق واقعا به دردم خورد، نمیترسد از به هم خوردن همین نظم نصف و نیمه ای که وجود دارد؟ آیا آنارشیست بازی در جامعه ای مثل ما، که خودش به اندازه کافی بدون نظم قابل فهمی است، امتیاز محسوب میشود؟ آیا در جامعه ما، هرکس برای خودش یک پا ژیژک نیست؟ آیا ژیژک بودن در جامعه ای که دیسیپلین و اردر در آن افسانه است، زیره به کرمان بردن نیست؟ آیا اندیشمند بودن با احمدی نژاد بودن فرق ندارد؟ آیا احمدی نژاد گونه ای ژیژک نیست برای خودش ؟ آیا امید مهرگان از احمدی نژاد (یا امثالش) حمایت میکند؟ آیا ممکن است؟ آیا نظر مراد فرهادپور در این باره چیست؟

۵) آیا به نظر آقای مهرگان، آکادمی چیست؟ آیا سامان تولید حقیقت (آنگونه که فوکو میگوید) کجای کار است؟ آیا روشنفکر؟

۶) آیا امید مهرگان در این کشور زندگی میکند؟

۷) دوست دارم نظر این دوست نادیده ام (البته یکبار پای سخنرانی ایشان بوده ام) را درباره فرد، حقوق بشر، احترام به همنوع و پلورالیسم بدانم.

این سوالات واقعا جدی بود، برای امید مهرگان، و تمام اهل قلم، احترام قائلم.  سعی کردم بپرسم برای اینکه جوابهای ایشان، و البته خیل کسانی که از همین ادبیات را به کار میبرند،را بشنوم، برایم درگیری ذهنی شده، البته نه خیلی جدی، ولی امروز که اتفاقی این نوشته مهرگان درباره فیلم مهرجویی را خواندم، فیلم (به فتح لام) یاد هندوستان کرد، گفتم سوالاتم را بپرسم شاید کسی جوابی برای آنها داشت...

----------------------------------

پی نوشتی کاملا بی ربط: علي اكبر جوانفكر تأكيد كرد: ايران به لحاظ فرهنگي، علمي، تمدني، برخورداري از انسجام ملي، رهبري حكيمانه و تأثيرگذاري عميق و ماندگار بر سياست‌هاي جهاني، بدون ترديد قدرت برتر جهان است.(لید یک خبر فارس)!!!

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 4:49  توسط حسین شیخ  | 
Balatarin Donbaleh

چند نکته کوتاه و مختصر و انشا الله مفید برای آنانی که احوال مرا جویا هستند و باقی دوستان...

۱) فیلم جدید مهرجویی "علی سنتوری" را به لطف قاچاقچیان محترم دیدم. در دو مورد شک ندارم:

الف) این فیلم فیلم چندان خوبی نبود یا لااقل در مقایسه با دیگر فیلمهای مهرجویی شاهکار محسوب نمیشد

ب) این فیلم میتوانست پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران باشد!

 واقعا متاسفم که امکان اکران "علی سنتوری" وجود ندارد. راستی هنوز وقت نکرده ام پول بلیط را به حساب آقایان مهرجویی و فرازمند واریز کنم! ولی قطعا این کار را خواهم کرد، هیچ منتی هم ندارم، اعتقاد هم ندارم که کاری فرهنگی میکنم، آن دو هزارتومان حق این بزرگواران است، و من اگر نخواهم دزد باشم، باید این حرکت را انجام دهم. هر فیلم مهرجویی، حتی بدترین هایش مثل "بمانی"، برای ما یک اتفاق است، و سنتوری هم با همه ضعفهایش همینطور بود، اما نمیتوانم مهرجویی را به خاطر یک جنایت ببخشم! او در سکانسی که رادان و گلشیفته فراهانی در حال سرودن ترانه مشترکی هستند، به نحو ترحم آوری از خودش در "درخت گلابی" تقلید میکند، با دیدن این سکانس (که بسیار هم به گمان من ضعیف و بی ربط از آب درآمده)، خاطره سکانس جادویی شعر گفتن گلشیفته فراهانی در درخت گلابی، نگاه عجیبش به دوربین، و لحن محشرش وقت خواندن "دیر اومدی، مرد پری" مخدوش شد... از بازی خوب رادان (باز هم به گمان من غیر حرفه و نا-متخصص) نباید بگذریم و ... خلاصه فیلم بدی نبود، ولی شاهکار هم نبود....

۲) همانگونه که حدس هم میزدم، تقریبا همه کسانی که پست من درباره انتخابات مجلس را خواندند، گمان کردند که من هم به صف تحریمیان و منتظران حمله آمریکا پیوسته ام، به این دوستان اولا پیشنهاد میکنم که آن پست را دوباره بخوانند و ثانیا حواسشان باشد که من در آن پست فقط به سردمداران جریان اصلاح طلبی یک پیشنهاد دادم، و اصلا هم نمیخواهم به صورت تک نفره پیشنهاد خود را عملی کنم! بنابراین از همین جا اعلام میکنم که من هم منتظرم ببینم دوستان سران اصلاحات چه تصمیمی میگیرند و پس از آن در مورد رای دادن یا ندادن تصمیم خواهم گرفت! ضمن اینکه در مورد تک تک نظرات دوستان هم جوابهایی دارم که باشد برای بعد....

۳) به دو کتاب از نویسنده و تئوریسی فرانسوی "ژرار ژنت" با نامهای "فیگورز" و "دیکشن اند فیکشن" احتیاج مبرم دارم. البته طبیعتا ترجمه انگلیسی آنها، اگر کسی این کتابها را در اختیار دارد،  هرجور که میتواند مرا با خبر کند، تا قله قاف می آیم دنبالش تا کتابها را بگیرم.

۴) فکر کنم همه دوستان با هم همزبان باشند که در حال از سرگذراندن دوران عجیب و جالب و هیجان انگیزی هستند، روزهایی سخت که همه به نوعی از منحصر به فرد بودنشان مطلعند، چه خوب میشد اگر هر کدام از ما، روایتمان را از این روزهای عجیب (که از دو سال و نیم پیش آغاز شدند) بنویسیم....

۵) بهار آمده! خوشحالم! میتوانم نفس بکشم....بوی بهار میپیچد و صدای احمدرضا احمدی را، و شعرهای براهنی را،  صدای مارتیک و آصف و اندی را، امسال ترانه های محسن نامجو را، و تمام نداشته ها و فراموش شده های این سال را،  با خود به اتاقم می آورد، دود سیگار را در اتاق میپیچاند، دخترانی را که دوست داشته ام ردیف میکند جلوی چشمانم...این بیست و ششمین بهاری است که تجربه میکنم! و خودم باورم نمیشود....کاش درخت ها زودتر شکوفه دهند... روزهای خوبی است برای شروع دوباره یک رمان جدید...

۶) به مرگ دقت کرده اید؟ که این روزها چطور دور و اطرافمان پرسه میزند؟ دقت کرده اید که دیگر چندان ترسناک نیست؟ انگار هیبتش را از دست داده است.... خبر مرگ بزرگان چند ثانیه ای در ذهنمان میماند و بعد، تمام! طرف میشود تازه از دست رفته و شادروان!

۷) این روزها زندگی میکنم.... و خوش میگذرد...

همین دیگه، هقت عدد مقدسی است... نوشتم برای آنکه نوشته باشم.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 4:18  توسط حسین شیخ  | 
Balatarin Donbaleh