تبليغاتX
باز تعریف

باز تعریف

نوشته هایی بی امید پول!

بازی قشنگی است این بازی ای که علی مصلح همکار و رفیق عزیز همیشه شاکی ما، به آن دعوتم کرده است. بیشتر یاد دوران دانشجویی در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران افتادم. آنجا ما با گروهی رفیق بودیم که عملا صحت حرف افراد را با تعداد کتابهایی که خوانده بودند و فیلمهایی که دیده بودند میسنجیدند. قشنگش هم اینبود که کتابها هرچقدر کمیابتر بودند، ارزشمندتر هم حساب میشدند. نتیجه این شد که بعضی از دوستان فقط رفتند دنبال کتابهای عجیب و غریب خواندن و آمار فیلمهای دیده شدشان را بالاتر بردن. دوران جالبی بود خلاصه...

بگذریم. این کتابهایی که در ادامه فهرست میکنم، کتابهایی است که از گفتن اینکه آنها را یا نخوانده ام یا نیمه تمام رها کردم افسرده میشوم. ولی چه کار کنم دیگر؟ بازی است و صداقت لازم دارد:

۱) جاده فلاندر اثر کلود سیمون: این کتاب یکی از کتابهایی بود که خواندنش همیشه افتخار محسوب میشد. نشر چشمه کتاب را درآورده است. همانطور که میدانید نوبل هم برده است. اتفاقا کتاب بسیار قوی ای هم بود. ولی من همیشه حداکثر تا صفحه ۲۰-۳۰ کتاب را میخواندم و آنقدر از فضای کتاب بدم می آمد و خسته میشدم که دیگر نمیتوانستم کتاب را ادامه دهم... کتاب، تا آنجا که من خوانده ام حکایت مطول یک لشگر شکست خورده است که  بوی کثافت و خستگی از سرورویشان میبارد...

۲) هزارویکشب: روم به دیوار، میدانم که خیلی بد است، زشت است، من یک غربزده تمام عیارم که دن کیشوت ، کمدی الهی و ژاک قضاقدری رو خوندم ولی هزار و یکشب را نتوانستم تمام کنم. ولی چکار کنم که هیج علاقه ای به این کتاب ندارم. اتفاقا یکی از دوستان خیلی عزیز هم نسخه قدیمی این کتاب را به من هدیه داد. و انقدر از این هدیه ذوق کردم که خدا میداند. ولی هیچوقت نتوانستم از شب یازدهم جلوتر بروم، حوصله ام سر میرود، هیچ جذابیتی برایم ندارد خب... چیکار کنم؟؟

۳) کتابهای نیچه: آخه به من هم میگن دانشجوی فلسفه؟ آخه مرتیک تو چطور جرئت میکنی هیدگر و فوکو و بودریار بخونی وقتی حتی یکدور یکی از کتابهای نیچه رو کامل نخوندی؟ راست میگویید، خیلی ضایعه! انصافا! ولی چیکار کنم؟ نمیتونم بخونم! من دجال، فراسوی نیک و بد و چنین گفت زرتشت را شروع کردم، ولی نتوانستم تموم کنم! همیشه ترجیح دادم اینتروداکشن های زیادی بخوانم، که خیلی تابلو نشه!

۴) تاریخ بیهقی: گفتم که غربزده ام! حدیث حسنک وزیر را خوانده ام البته! ولی هیچوقت احساس نکردم باید برای داستان نوشتن بیهقی خواند! حاضرم سر این نکته با همه بحث کنم! ولی خب دیگر! بیهقی نخواندن برای یک دانشجوی ادبیات خیلی ضایع است! میدانم! اعتراف است دیگر ... و من با جسارت اعلام میکنم حتی یکدور هم تاریخ بیهقی نخوانده ام...

۵) تراکتاتوس: من عاشق و واقعا مرعوب ویتگنشتاینم، ولی اعتراف میکنم که سه چهار بار سعی کردم تراکتاتوس را بخوانم. حتی چندبار با بدبختی به صفحه بیست و سی هم رسیدم ولی کم آوردم....

این بود اعترافات دردناک من! لطفا سوء استفاده نکنید از این اعترافات صادقانه، ضمن اینکه از نقد سوم کانت، و جلد دوم زمان و حکایت و انبوهی از کتابهای نخوانده دیگر  فاکتور گرفتم. شرمنده دیگه! البته مدتهاست از جو دانشکه ادبیات بیرون آمدم و فهم و سواد را با آمار کتابهای خوانده شده مقایسه نمیکنم، ولی میدانم هنوز خیلی ها هستند که هنوز در آن جواند...

در ادامه حسین فهیمی راد، نازنین برادران، فاطمه شمس، علی اصغر سیدآبادی و محمد شیخ را به این بازی دعوت میکنم. ضایعم نکنید لطفا و بازی را ادامه دهید. راستی چند تا موضوع دیگه هست (خصوصا در مورد پست قبلیم و سکوت سیاسی اصلاح طلبان) که یک پست را لازم دارد....

ضمنا بازهم باید از علی به خاطر دعوتش به این بازی تشکر کنم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 12:56  توسط حسین شیخ  | 
Balatarin Donbaleh

۱) فضای سیاسی، اجتماعی امروز ایران را میتوان به حق عجیب، مه آلود و حتی هیجان انگیز نامید، اگر ناظری نه چندان علاقه مند باشید، جز بی نظمی و اغتشاش چیزی نخواهید دید، گویی هر کس، هر کاری را انجام میدهد، غیر از کاری که باید انجام دهد، مد و لباس تبدیل به علاقه اصلی نیروی انتظامی شده و حفظ ارزشها، وظیفه ای است که بر عهده طراحان لباس گذاشته شده است، رییس جمهور نقش سخنگوی دولت را بر عهده گرفته و مشاور ارشد او به جای وزیر امور خارجه به اینسو و آنسو میرود، اپوزویسیون خارج از کشور برای نخستین بار کندتر از اپوزوسیون داخلی حرکت میکند، مداح تحلیل سیاسی ارائه میدهد و نظامی ای را که چند سالی است به کار عمرانی،مدنی (شهرداری تهران) مشغول است، از منظری سیاسی تهدید به انتقام میکند، استاد اخلاق نامزد نمایندگی مجلس میشود و ....

۲) در این میان، عده ای از اصلاح طلبان هم که چند سالی است از قدرت رانده شده اند، و در آخرین انتخابات برگزار شده (شوراها) به پیروزی قابل توجهی نیز رسیده اند، باز با هزار ترفند دور هم جمع شده اند بلکه در صورت رد شدن از فیلترهای متعدد، در انتخابات آینده پیروز شوند.

۳) حقیر نگارنده این مطلب نیز، مدتهاست که به اصلاح طلبی از نوع عقل مدار آن، معتقدم بوده و هستم، وقتی سخن از عقل میگویم، مرادم بیش از هر چیز به آنچه فیلسوفی مثل کانت عقل مینامید نظر دارم. خرد مدرنی که هم قابلیت اصلاح خود را دارد و هم سعی میکند، خود را در محدوده امکاناتش ببیند. من نیز به هیچ عنوان با براندازی این سیستم موافق نیستم و معتقدم تنها راه نهادینه شدن عقلانیت مدرن، اصلاحات تدریجی است. با قطعی شدن ائتلاف سراسری اصلاح طلبان، من نیز خود را برای کمک به این طیف قانونی و در سیستم، برای به قدرت رسیدن آماده کردم، هدفم هم بیش از هرچیز منافع شخصی خودم بوده است، نه به پیشرفت ایران فکر کردم و نه دلم برای تاریخ مملکتم سوخته است. برای کمک به اصلاح طلبان من بیش از هرچیز به روزنامه هایی فکر میکنم که سالها از مطالبشان استفاده میکردم و اکنون دیگر تعطیل شده اند، به کتابهایی فکر میکنم که میتوانستند به عنوان منبع مورد استفاده من باشند و اکنون دیگر از مجوز چاپ برخوردار نیستند، و از همه مهمتر اینکه نوشتن و اندیشیدن، به عنوان حرفه ای که برای خود برگزیده ام برای نهادینه شدن در جامعه به حامیانی نیازمند است که میتوان آنها را در این طیف یافت .... خلاصه اینکه منافع اقتصادی، فرهنگی من، خوب یا بد با به قدرت رسیدن این افراد بیشتر از حاکمان فعلی تامین میشود و به همین جهت هم قصد اصلی من، حمایت از کسانی است که از اندیشه اصلاح طلبی عقلانی حمایت میکنند.

۴) اما روند رد صلاحیتها،بار دیگر مرا به سمت وسوسه ای سوق داد که چندی است ذهنم را مشغول کرده است، هم اکنون میتوان گفت کم کم چهره هایی که به "سکوت" به مثابه یک تاکتیک می اندیشند و از این روش استقبال میکنند رو به افزایش است. عبدالله نوری، عباس عبدی، دکتر مصطفی معین و افرادی از این دست، کسانی نیستند که بتوان به سادگی از کنارشان عبور کرد. واقعیت آنست که اتفاقی که برای نامزدان نمایندگی طیف اصلاح طلبان افتاد، مرا به صورت جدی به فکر انداخت که آیا "سکوت" راه بهتری نیست؟

۵) سناریویی که برای اصلاح طلبان طراحی شده، از روز روشن تر است، و همان بلایی است که به صورت ناقص بر سر دکتر مصطفی معین آمد، به ظن قوی، نیمی از کاندیداهای اصلاح طلب، با حکم نظارت استصوابی شورای نگهبان به بازی انتخابات وارد خواهند شد، ریزش رای حاصل از این اتفاق، آنها را از برد محض در انتخابات دور خواهد کرد، و اقلیتی ضعیف، یا به عبارت بهتر دشمنی نیمه جان باقی خواهد ماند که نه رنگی دارد و نه بویی...

۶) اما بیایید به سکوت نیز فکر کنیم: سکوتی فراگیر و هماهنگ (و صد البته بدون حساب کردن روی کمک شیخ بزرگ اصلاحاتُ استاد کل علی الکل فی الکل، شیخ مهدی کروبی)، همراه با همدلی، و بدون بلند شدن صدایی در باب تحریم انتخابات(که به هیچوجه آن را توصیه نمیکنم). اگر فرض کنیم این اتفاق بیفتد، میتوان تصور کرد که  سناریوی فعلی همچنان ادامه می یابد، و در اغتشاش ظاهری فعلی، آنچه باید، انجام میشود: رابطه با آمریکا شکل می گیرد، دانشگاه ها آرام میشود، روزنامه ها دیگر به علت آنکه با دولت کنار آمده اند، به زندگی بی اثر خود ادامه خواهند داد و خلاصه به وضع جدید عادت خواهیم کرد.

۷) پیش از آنکه ادامه دهیم، به نظر میرسد بد نباشد نگاهی هم به کارنامه اصلاحات بیندازیم، به گمان من اگر امروز ناظری اصلاحات دوم خرداد در ایران را ناموفق بداند، یا دقت کافی را به کار نبرده و یا اینکه کمی مغرض است. بیگمان امکان برقراری رابطه با آمریکا را باید به دولت اصلاحات نسبت داد، از سوی دیگر، توجهی که امروزه دولتمردان ما به نگاه مجامع خارجی دارند (دانشگاه کلمبیا، مجمع سازمان ملل و...) نیز، محصول مستقیم سخن (دیسکور) دوم خردادی است، حتی گشت ارشاد هم با تمام خنده دار بودنش، یکی از شاخصهایی است که به خوبی موفقیت دولت اصلاحات را نشان میدهد (توضیح اینکه، نیروی انتظامی که زمانی خود را مسئول تعیین روابط جنسی مردم میدانست، اکنون به وظیفه تعیین مد اکتفا کرده است) و...

۸) پیشنهاد حقیر واضح و مشخص است، در واقع سوال ساده ای دارم: اگر اکثریت فعالان اصلاح طلب، در نامه ای به مقام معظم رهبری، و ملت ایران، با اعلام پایبندی صادقانه به قانون اساسی جمهوری اسلامی و نیز پیروی از مقام معظم رهبری، به علت آنکه به این نتیجه رسیده اند که سوء تفاهم ها، باعث شده است که فعالیت سیاسی اصلاح طلبان، از سوی بزرگان کشور خطرناک تلقی شود، و نیز وحدت و یکپارچگی در این برهه از زمان نیاز واقعی کشور ماست، در حمایت از دولت نهم و اصولگرایان از فعالیت سیاسی کناره گیری میکنند، و در واقع با این نامه به صورت رسمی انحلال کامل جبهه دوم خرداد را اعلام کنند، چه اتفاق بدی ممکن است بیفتد؟

۹) خود بهتر میدانم که پیشنهادم عملی نیست، اما نه به آن جهت که واقعیتها اجازه نمیدهند که این اتفاق بیفتد، بلکه بیشتر به آن جهت که اطلاح طلبان ما، توانایی بر هم زدن قواعد بازی را در خود نمیبیند، این انتخابات و کلا روند اتفاقات سیاسی موجود، مرا یاد "شطرنج برره ای" می اندازد، و چهره مرتب و منظم سیامک انصاری، که سعی داشت "شطرنج برره ای" را مثل شطنج معمولی بازی کند.

۱۰) از همه مهمتر اینکه، دوست دارم کسی به من توضیح دهد، چه فعالیتی بهتر از سکوت میتوان انجام داد؟ آیا دوستان ما در این شک دارند که حد اکثر تا سه دوره دیگر، همان چهره ای را پیدا میکنند که اعضای "نهضت آزادی"، اکنون سالهاست از آن برخوردارند؟ عمیقا علاقه دارم بدانم دوستان اصلاح طلب ما چه راهی برای "نهضت آزادی" نشدن خود اندیشیده اند؟

۱۱) از سکوت خوشم نمی آید، دوست دارم کسی مرا قانع کند که کار بهتری میتوان انجام داد، اما با این شیوه رفتار حاکمیت، چندان امیدوار نیستم، و هر چه فکر میکنم میبینم سکوت در این شرایط بهتر از فریاد زدن، یا هرنوع رفتار هنجار شکنانه رادیکال است. و نیز بهتر از راضی شدن به برخورداری از ۱۰ تا ۱۵ صندلی مجلس، آنهم  با نیروهای دست چندم...

۱۲) و بالاخره یادمان باشد که سکوت واقعی اصلاح طلبان، و اعلام انحلال جبهه دوم خرداد، هر فایده ای نداشته باشد، لا افل سه فایده بر آن مترتب است: ۱) از بین رفتن دشمن، برای تندورانی که سالهاست خود را با دشمنانشان تعریف کرده اند.و اعلام رسمی پایبندی به قانون اساسی و نظریه ولایت فقیه ۲) بازگشت بسیاری ازچهره های فرهنگی، آکادمیک و مطبوعاتی به موطن اصلی خود و پربار شدن فعالیتهای فرهنگی که در نهایت به نهادینه شدن خرد مدرن در بطن و لایه های زیرین اجتماع خواهد انجامید. و ۳) ورود نسل جدیدی از سیاست ورزان، از جبهه عقلانیت مدرن، که شاید بهتر از نسل کنونی تکنیک های سیاست ورزی را از بر باشند و در عمل موفق تر ظاهر شوند.

۱۳) کاش در این آشفته بازار، کسی این پست را بخواند و جوابی قانع کننده به من بدهد، چرا که خودم هم اصلا سکوت را دوست ندارم... حتی برای حضور فعال در تبلیغات این انتخابات به نفع اصاح طلبان برنامه ریزی نیز کرده بودم و وقت خودم را خالی گذاشته بودم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 1:19  توسط حسین شیخ  | 
Balatarin Donbaleh