در نهایت هفت کامنت را انتخاب کردم، در ادامه آنها را خواهم آورد و در صورت امکان کمی توضیح هم خواهم داد، اما قبل از این کار شرعا و عرفا و عقلا و همه چی ان، لازم است از حسین نوروزی تشکر کنم، تقریبا در این وبلاگ حالا سه ساله، پستی وجود ندارد که کامنت حسین را پایش نبینید... بابا اراده، پشتکار، رفیق... دمت گرم! هر کی جای من بود با این تشویقهای حسین صاحب یکی از ده وبلاگ پربیننده ایرانی بود... شرمنده حسین جان، اشکال از بی استعدادی من است وگرنه تشویقهای تو حرف ندارد!
اما در ادامه کامنتهایی که به نظرم جالب آمد:
۱) یک کامنت شدیدا شورمندانه از ایمی:
در جواب : اولین پست بعد از دور دوم
دوشنبه 6 تیر1384 ساعت: 12:1
مرگ اصلاحات مبارک, تولد فاشیسم فرخنده باد!
از آنجا که این روزها دموکراسی از پشگل هم ارزون تر شده, به عنوان یکی از اعضای جامعه ی ایران پیشنهاد می کنم سرود ملی کشورمون رو به ترانه ای که متنش به زودی زبان حال همه مون خواهد شد تغییر بدیم
"Look mummy, there's an aeroplane up in the sky"
Did you see the frightened ones?
Did you hear the falling bombs?
Did you ever wonder why we had to run for shelter when the
promise of a brave new world unfurled beneath a clear blue
sky?
Did you see the frightened ones?
Did you hear the falling bombs?
The flames are all gone, but the pain lingers on.
Goodbye, blue sky
Goodbye, blue sky.
Goodbye.
Goodbye
شرح ندارد... جو زدگی دوستمان از سر و روی کامنت میبارد. توضیح اینکه این کامنت پس از شکست سیاسی دوستان اصلاح طلب در انتخابان ریاست جمهوری در وبلاگ حقیر درج شده است.
۲) آخر کامنت ظریف:
در پاسخ به: تکه ای از سخنان فاطمه رجبی و یک نکته ی کوتاه! - 4 نظر
نویسنده: سه شنبه 26 دی1385 ساعت: 0:50
سلام عزیز
دغدغه های سیاسی را به سیاسیون واگدار حرمت شعر و شاعر بیشتر از این هاست
به ما سر بزن
ظریفی این را در جواب چند صفحه وراجی های من در مورد فاطمه رجبی گذاشته است... یکجورهایی کاملا حق با ایشان است.
۳) یک کامنت حیرت برانگیز:
در جواب :یلدا بازی ما - 8 نظر
نویسنده: سه شنبه 12 دی1385 ساعت: 2:9
آخه من چه بدی کردم به تو؟کارت به جایی رسیده که هم میری تو کفم هم تو بلاگفا اعلام می کنی؟خدا ازت نگذره که آبرو برام نذاشتی...
کلی با این کامنت حال کردم، در آن پست از دختری گفته بودم به اسم سپیده که گمش کرده ام از سالهای دور دبستان...
۴) وقتی جای دزد و مالباخته عوض میشود:
در پاسخ به : هاشمی رفسنجانی، علی دایی و آمیختگی کارآمدی و سنت - 9 نظر
نویسنده: یکشنبه 4 آذر1386 ساعت: 22:56
میمون چرا تقلید می کنی این مطالب رو از روزنامه برداشت کردی مقلد دزد فرهنگی
قضیه این کامنت هم جالب بود، من یکروز پسنی روی وبلاگ گذاشتم در باب مقایسه دایی و هاشمی، تقریبا یک ماه بعد آقای قوچانی در یکی از سرمقاله هایش همین مقایسه را انجام داد. خانم لوپز بی آنکه به تاریخ مطلب من دقت کند مرا میمون و مقلد خطاب کرده است... خب اگر ایشان واقعا جنیفر لوپز بوده اند... عیب ندارد میبخشمشان!
۵) اظهار لطف شدید:
در پاسخ به : پیام نوروزی سید محمد خاتمی و چند نکته کوتاه - 15 نظر
نویسنده: پنجشنبه 30 فروردین1386 ساعت:
16:22
یه کم به روز باش. و فقط خفه نشو.بنویس.
بدون شرح!!
۶) کامنتی که بیش از دیگر کامنتها مرا به فکر واداشت:
در پاسخ به: احمد رضا احمدی را در پاییز و بهار بیشتر دوست دارم!
نویسنده: دوشنبه 19 آذر1386 ساعت: 23:3
تو با یادگاری سیگار دود کردی, من یه دل سیر توی جلسه شعر تالار شورا گریه کردم. تو سختی های تنهایی رو به یادگاری شنیدن توی شب بارونی بخشیدی, من دلم خوش بود مردم که وقت تنهایی بی یادگاری سیگار دود می کنه, امشب به عشق قرمه سبزی میاد خونه...
این کامنت تلخ ترین کامنت وبلاگ من است، بیش از ده بار این کامنت را خواندم... و هیچ نمیتوانم درباره اش بگویم. اگرچه لذت تنهایی انکارناپذیر است.
۷) وبالاخره شاه کامنتها:
نویسنده: یکشنبه 18 آذر1386 ساعت: 15:26
شین، روزنامهنگار خوبی خواهد شد: معلق میان زمین و زمان، و آسمان و دفتر روزنامهها. در آینده، به حزبها خواهد پیوست، و بعد از مدتی وزیر ارشاد خواهد شد. بعد، رمانی به نام فرضی «تهران برف میبارد رستم» خواهد نوشت. سپس با منشیاش درگیر شده و به یک کشور دیگر میرود و غلطهای مارکز را میگیرد توی صفحهء شخصیاش. و در ادامه، به ساعتاش نگاه خواهد کرد: «آه عزیزم، دیروقته، بیا بگیر، و بخواب».
شین، به این نتیجه میرسد که هرگز به 3کس نیندیشد، چون 3کس، اصلا اندیشیدنی نیست. وی تا پایان عمر، از خواندن «پییر ژان رِمی» {یک فرانسوی نویسنده} غافل نمیشود.
پایان یک شین، بهشدت معمولی خواهد بود.
حسین نوروزی، خواننده منتخب این وبلاگ در پاسخ به پستی که در سومین سالروز تاسیس وبلاگم گذاشته بودم این کامنت را برایم گذاشت و من بسیار بسیار از هوش نهفته در این سطور معمولی و نیز صراحت حیرت آور آن لذت بردم.
************
همین دیگه.... دم همه ی کامنت گذارها، گرم قبل از پایان این جشن تولد باید از محمد شیخ، سید حسن روحانی، و نازنین برادران (خواننده جدید ولی با پشتکار این وبلاگ!) که هیچگاه از توجه به این وبلاگ غفلت نکرده اند و نیز انبوه!! خوانندگانی که با نامهای مستعار کامنت گذاشته اند، یا اصلا کامنت نگذاشته اند تشکر کنم....

