برای پست مقایسه هاشمی و علی دایی در این وبلاگ، همین اتفاق افتاد، نظرات زیادی بعد از قرارگرفتن این پست به حقیر رسید که اکثرشان هم شفاهی بود. برداشت های متفاوتی از این مطلب شده بود، اما اکثرا از مطلب فوق نوعی طرفداری از هاشمی رفسنجانی را احساس کرده بودند. بعضی به کنایه میگفتند که ببین شما مشارکتی ها!!! (هنوز جان کجایی ببینی حالا دیگه ما هم مشارکتی شدیم!) چهارسال پیش چطور درباره هاشمی حرف میزدید، الان چطوری ازش طرفداری میکنید! بعضی دیگر هم با لبخند عاقل اندر سفیهی اشاره میکردند که "تازه بعد از دو سال به حرف ما رسیدی که میگفتیم هاشمی رفسنجانی تنها راه نجات این مملکت است" .
البته بعضی دیگر هم بودند که به من اخطار دادند زیادی تند رفته ام و نباید و نمیشود با همه کس بازی کرد و هرچیزی را به هر چیز دیگری تشبیه کرد.
در میان این مخاطبان اما محمد شیخ واکنش شدیدتری داشت و متن را مدحیه ای بر هاشمی رفسنجانی میدانست.همین محمد شیخ هم بود که انقدر بدخوانی متن من را به رخم کشاند که ناچار شدم این پست را به تبیین نگاهی که هاشمی رفسنجانی دارم اختصاص دهم:
۱) آیا میتوان در این روزگار جانب هاشمی رفسنجانی را گرفت؟ پاسخ من به این سوال از جهتی منفی است و از جهتی مثبت. از این جهت که هر طرفدار عقلانیت مدرن طرفدار هر کسی است که با روش و منش دولت نهم مخالف است و از دولت نهم به عقلانیت مدرن نزدیکتر است، پاسخ من به این سوال مثبت است. اما از این جهت که به گمان من جانشین های بسیار بهتری برای هاشمی وجود دارند که انسان مدرن به هواداری از آنان برخیزد، پاسخ به این سوال منفی است. در واقع امتیاز هاشمی در این روزگار اینست که در مناسبات قدرت، از جایگاه بهتری نسبت به آلترناتیوهای دیگر (مثل سید محمد خاتمی، مهدی کروبی، مصطفی معین،باقر قالیباف، جبهه مشارکت و ...) برخوردار است.
۲) آیا کارکرد هاشمی رفسنجانی به عنوان رییس دولت سازندگی قابل دفاع است؟ اگر موضعی جامعه شناسانه داشته باشیم بله، ولی اگر از موضع یک فعال سیاسی یا اجتماعی بخواهیم پاسخ دهیم خیر. در واقع نقش هاشمی در پیشبرد پروژه مدرنیته در ایران غیر قابل انکار است، اما اتفاقات خاص حوزه امنیت ما نیز، واقعیتهای تلخی است که محصول همین دوره است. به همین لحاظ هم من از دوسویگی چهره هاشمی در تاریخ ایران (مثل دوسویگی چهره علی دایی در فوتبال ایران) سخن گفتم.
۳) خلاصه حرف من در پست قبلی چه بود؟ لب کلام من این بود که بازگشت مردم به هاشمی در سیاست و دایی در فوتبال انگیزه ای جز آرامش طلبی و عافیت جویی ندارد، ایندو نفر نماد ثبات و اقتدارند. از سوی دیگر سیاستمداران، رویه دیگر هاشمی را میبینند و از او به عنوان طلایه دار سازندگی مدرن در ایران حمایت می کنند. آنچه میخواستم در پست فوق الذکر خاطرنشان کنم همین دوسویگی بود. به عبارت بهتر معتقد بودم هاشمی و دایی هر دو از دو چهره متضادشان استفاده میکنند، با سنتی ها سنتیند و با مدرن ها مدرن!
۴) آیا من هر چیزی مینویسم از سوی جبهه مشارکت (و نیز شخص محمد رضا خاتمی) دیکته شده است؟ خیر! من یک آدم هستم که هر چیزی که قانون و اصحاب و اذنابش (از جمله برادر فیلترینگ) مجاز بدانند و خودم در درجه دوم دلم بخواهد مینویسم و جز بعضی افراد (مثل همین برادر و دوستانش) هیچ قیم دیگری ندارم!!!!
۵) آیا من هوادار هاشمی رفسنجانی شده ام؟ جدای اینکه این پرسش در این زمانه تقریبا بیمعناست، شخصا هیچ گرایشی به هاشمی ندارم، اما او یک واقعیت جامعه امروز است، شخصا نمیتوانم او را به خاطر چیزهایی که همه میدانند و من جرات ندارم بنویسم (مخلص برادر فیلترینگ هم هستم) ببخشم. اما این بدان معنا نیست که وقتی با او در یک جبهه قرار میگیریم (من و خاتمی و هاشمی و کروبی!!!) بازهم هی اشتباهات او را یادآوری کنم. به قول جو زده های سیاست: این یک تاکتیک است، استراتژی نیست. بهترین خاطره من از هاشمی روزی است که او برای تبلیغات دور دوم ریاست جمهوری به دانشگاه تهران آمده بود و به خاطر فریادهای دانشجویان که نام آقای X را صدا میزدند سخنرانیش را نیمه کاره گذاشت.
این بود نظرات مهم من راجع به جناب آقای اکبر هاشمی رفسنجانی!!!