تبليغاتX
باز تعریف

باز تعریف

نوشته هایی بی امید پول!

سلام! عید مبارک!!!

دو تا نظر در یادداشت قبلی بود که حسابی به فکرم انداخت:

۱) محمد نوشته است:

"نمی دانم مردمی که تا اين حد سطحی فرض شده اند در دوی خرداد 76 چگونه خردورز و چهار سال بعد از آن چگونه طرفداران فهيم آزادی و دموکراسی بوده اند. من فقط اين را می دانم که سیاستمدار و سیاسی نویس بیش از آن که به مردم نیاز داشته باشد به اخلاق نیاز دارد چون مردم به شکل وحشتناکی متفاوت تعریف می شوند. اخلاق در تعریف مردم همیشه مهمتر از تعریف اخلاق مردم است...."

۲) آرش حسنپور (که اسمش خیلی آشنا به نظر میاد ولی هرچی فکر میکنم یادم نمیاد این بنده خدا کی بود) هم نوشته:

"شما کمی باید جامعه شناسی مطالعه نمایید و ضمنا تحولات جامعه را از پنجره کوچکی که پشتش نشسته ای نظاره نکن و در پشت آن پنجره برای خودت مناظر آرزوهای خود را واقعیت نپندار چرا که قرار نیست این سیلاب عظیم و قهری با آرزوهای تو جهت گیریهایش را انتخاب کند من و هزاران امثال من جهتگیریهای فکری جامعه را رصد می کنیم و فیلمنامه می نویسیم تو و معین و خاتمی و ... را در این فیلمنامه نقش داده ایم که بعد از سی سال نقش خودشان را خواهند فهمید زیاد غصه نخور و سعی کن به دین و ایمانت برسی و کار سیاسی کمتر بکنی چون اگر کسی سیاست بلد نباشد قلبش زیرسیگاری سیاست بازان قرار می گیرد و سیاسیون با نوک سیگار روی قلبش داغ می گذارند و جززززززززز"

حرف که خیلی زیاده... ولی فقط خواستم به محمد آقا بگم علاوه بر اینکه "من نظرم فاقد جهت گیری اخلاقی بود"، تلاش برای شناخت شیوه ی عمل یک جامعه، فرق میکند با اظهار نظر احساسی یک سیاستمدار راجع به جامعه ی ایرانی. و تصوری که هرکس از جامعه دارد، ممکن است در طول زمان عوض شود و تغییر کند. شاید بزرگترین دغدغه ی من همین نکته ای باشد که تو در کامنتت گفته ای، اینکه چرا مردم به خاتمی رای دادن و نیز چرا مردم در انتخابات ۸۴، تا این حد آرایشان پراکنده شد که در نهایت رییس جمهور فعلی با یک تفاوت ۷۰۰-۸۰۰ هزار رایی بتواند به دور دوم راه پیدا کند و به جای رییس جمهور ۲۲ ملیونی قبلی بر صندلی ریاست جمهور بنشیند... آنچه به نظرم میرسد ( و مشغول تکمیلش هم هستم)، ایده ی شهربازی ایرانی است که شکل خامش را میتوانی در پست قبلی ببینی... خب حالا این کجایش غیر اخلاقی است؟

اما خدمت آرش خان عزیز هم عرض کنم که واقعا من را خیلی تحویل گرفتی که کنار نقشی که برای خاتمی و معین نوشته ای، من را هم وارد بازی کرده ای...دستت درد نکنه! دمت هم گرم! این از تشکری که بدهکارت بودم.

آن سیلابی هم که میگویی هنوز به تهران نرسیده است... هر موقع رسید خبرت میکنم. 

دیگر اینکه من جز همین پنجره ی کوچکی که پشتش نشسته ام ، امکان دیگری برای دیدن ندارم. خوش به حال تو که از بالا داری به جامعه نگاه میکنی و نمایشنامه مینویسی....

و بالاخره... این نمایشنامه نویس ها، چیزی حدود ۱۰۰-۲۰۰ سال است که همینطور مشغول نمایشنامه نویسی هستند... بالاخره یکنفر مثل من بدبخت به بازیگری راضی شده... بد است؟

راستی من سیاست را دوست ندارم... تا حالا هم نه کار سیاسی کرده ام و از این به بعد هم نخواهم کرد... اینه که غصه نخور و با خیال راحت نمایشنامه ات را بنویس....

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 0:48  توسط حسین شیخ  | 
Balatarin Donbaleh