۱) در یکی از پست های قبلی، سوالی را خیلی گذرا مطرح کردم: ما منتظر چه هستیم؟ این سوال از همان موقع و شاید کمی هم پیشتر، تا به حال ذهنم را آزار میدهد... جامعه ی ایرانی منتظر چیست؟ سکوتی که پس از انتخابات تا چند روز پیش همه ی تریبون های عمومی، سیاسی و شخصی (از تاکسی گرفته تا روزنامه ها و خاتمی و هاشمی و معین) را فراگرفته بود، باعث میشد این سوال در ذهنم پررنگ تر شود.. بیتفاوتی! این کلیدواژه ی رفتار امروز جامعه ی ایرانی است.. جامعه ی سیاسی شدیدا متحول میشود... کسی لازم نمیبیند کاری کند..روزنامه ها از انتقال اخبار هسته ای منع میشوند... چندان بازخوردی ندارد... بودجه به شیوه ای عجیب و غیر قابل باور به مجلس ارائه میشود... در مطبوعات خارجی به پیامبر توهین میکنند... هر روز سخنان عجیب تری از رییس جمهور نقل میشود... و خلاصه هر اتفاق مهمی که ممکن بود رخ بدهد رخ میدهد و جامعه ی ایرانی بیتفاوت عبور میکند...چرا؟
۲) جالب اینجاست که عرصه ی این بیتفاوتی صرفا عرصه ی سیاسی ایران نیست.. در عرصه ی فرهنگی ما شاهد سه اتفاق خیلی خیلی بزرگ بودیم، جشنواره ی فیلم، جشنواره ی تئاتر و جشنواره ی موسیقی ... چه کسی است که با مقایسه ی بازخورد جشنواره های امسال و سالهای پیشین حکم به بیتفاوت بودن جامعه ی ایرانی به این اتفاقات ندهد؟تازه بگذریم از سانسور کتابها و هزار مساله ی دیگری که اگر دو سال پیش اتفاق می افتاد جامعه ی ایران را تکان میداد. در عرصه ی ورزش هم اوضاع به همین ترتیب است. برانکو تقریبا هیچ کاری برای تیم ملی نکرده است. پرسپولیس پرطرفدارترین باشگاه ایران به نحو وحشتناکی اوضاع بحرانی دارد و علی پروین پرطرفدار ترین مرد ورزش ایران قربانی این بحران میشود. کسی واکنش نشان نمیدهد...
۳) این سکوت نشانه ی چیست؟ از چه عارضه ای حکایت میکند؟ چند وقتی است که ذهنم درگیر این مساله است...
۴) روز نشست سه کشور اروپایی و آمریکا و روسیه و چین (نشست اول لندن) ابراهیم نبوی طنز روزانه اش را در نشریه ی الکترونیکی "روز" با یک جمله آغاز کرد : "وارد تونل شدیم." این جمله به گمان من نشان دهنده ی تمام رویکردی است که جامعه ی ایرانی در برابر اتفاقات پیرامونش در پیش گرفته است! البته نه اینکه قبل از این این رویکرد وجود نداشت! اما اخیرا این رویکرد شیوعی قابل توجه یافته است: در نظر گرفتن زندگی اجتماعی به مثابه ی شهربازی!!!
(نظر سنجی یادتان نرود، تا دو سه روز دیگر نظر سنجی عوض میشود، نظر هم بگذارید لطفا!)
۵) پیش از این گفته بودم یکی از مهمترین عواملی که باعث به پیروزی رسیدن مجموعه ی پیروز انتخابات نهم ریاست جمهوری شد، همین ویژگی جامعه ی ایرانی بود. در واقع احمدی نژاد و همراهانش به جامعه نشان دادند که بیشترین پتانسیل را برای تحقق یک شهربازی دارند.. شهربازی ای که به اندازه ی کافی در آن هیجان ها تخلیه می شود و اتفاقات عجیب و غریب رخ میدهد... نگاهی به فهرست وعده های انتخاباتی رییس جمهور به خوبی این شهربازی گرایی را ارضا میکرد : از بازتولید پیکان گرفته تا در افتادن با مراکز قدرت و ثروت. از رودرویی با آمریکا بگیرید تا زندگی رییس جمهور در میدان هفتاد و دوم نارمک. و این دقیقا صدو هشتاد درجه با وعده های مصطفی معین ( کاندیدای سر دیگر طیف) تضاد داشت. دکتر معین نه لحنی انقلابی داشت و نه از تغییرات سریع سخن میگفت. محور تبلیغاتش دموکراسیُ حقوق بشر و علم گرایی بود. جامعه ای که دکتر معین رییس جمهورش باشد، جامعه ای شدیدا بی خبر و بی هیجان مینمود. قرار بود با همه گفت و گو کنیم و با مسی دعوا نداشته باشیم. زندگی در چنین جامعه ای هیچ هیجانی ندارد. رقیب رییس جمهور در دور دوم، حتی وضعش از معین هم بدتر بود. هاشمی رفسنجانی میخواست همان حالت پیش از انتخابات را حفظ کند، با آمریکا مذاکره کند، و از همه بدتر خودش هم هفتاد و دوسال داشت و یکبار هم رییس جمهوری را تجربه کرده بود ( یک تونل وحشت فقط برای یکبار هیجان انگیز است، برای بار دومُ چندان لطفی ندارد!)
۶) "وارد تونل شدیم" ابراهیم نبوی با چه تصوری از چنین استعاره ای استفاده کرد؟ این طبیعی است که او نیز مثل خیلی دیگر از ما، میداند در شورای امنیت چه چیز انتظارمان را میکشد. و ما نیز مثل او ناخودآگاه این اتفاق را مثل یک بازی میبینیم. انگار این اتفاق چندین صد سال پیش رخ داده است و واکنش ما در برابر آن چیزی شبیه به این باید باشد : " ا! چه جالب!" یا "چرا مردم در آن موقع هیچکاری نکردند" و روشنفکرهایمان هم میپرسند: "گفتمان حاکم در آن زمان چه بود!" یا " پراکنش نیروهای سیاسی در آن موقع چگونه بوده که حوزه ی سیاست و اجتماع بروز چنین واقعه ای را اجازه داده است"
۶) بودریار، فیلسوف نیمه دیوانه ی فرانسوی، که با حرفهای عجیب و غریبش معروف شده. نظریه ی مهمی در مباحث رسانه ای و جامعه شناختی دارد، او معتقد است جامعه ی رسانه ای سه مرگ را موجب شده است : "مرگ واقعیت، مرگ تاریخ، و مرگ سکس" او در مقاله و کتابی با عنوان "جنگ خلیج فارس رخ نداد" توضیح داد که رسانه ها آنچنان تصویری دقیق از واقعیت جنگ خلیج (اول ۱۹۹۲) ارائه دادند که عملا خود به واقعیت جنگ تبدیل شدند و آن جنگ فیزیکی رخ داده در خلیج فارس (که به نسبت فرانسه و آمریکا مکانی دور، بسیار دور تلقی میشد) رونوشتی از جنگی محسوب میشود که سی.ان.ان گزارش میکرد. او در اظهار نظری گفت(مضمون) :"جنگ فقط برای آنانی که کشته شدند یا به واسطه ی جنگ آسیب دیدند یا آواره شدند رخ داد، جنگ خلیج برای ما صرفا یک سریال تلویزیونی یا یک شو بود"
۷) ایران با جامعه ی رسانه ای فاصله ی چشم گیری دارد. اما به گمان من ما نیز در مرگ واقعیت با جامعه ی رسانه ای اشتراک داریم. در ایران هم انتخابات ریاست جمهوری تبدیل میشود به حماسه ای تلویزیونی و نیز موضوعی برای جک و لطیفه و خنده! شورای امنیت تبدیل میشود به اسکلتی در تونل وحشت. سانسور کتابها به جای آنکه ما را متاسف کند، خوشحالمان میکند از اینکه مشغول تجربه ی همان حالتی هستیم که نویسندگان بزرگ اروپای شرقی زمانی تجربه میکردند. به اشتباهات مسئولمان میخندیم و با هیجانی واقعی فروریختن دستاوردهایمان را تماشا میکنیم.. روزگار خوبی داریم در مرگ واقعیت!
۸) تحلیل شهربازی ایرانی هم پژوهش میطلبد و هم دانش ( که من وقت اولی و وسع دومی را ندارم) اما وقتی تحلیلهای آبکی روشنفکرانمان را میبینم و میبینم تلاش آنان را برای فهم اوضاع موجود دلم میگیرد. یکی فکر میکند انتخابت اخیر نشانه ی شکست اصلاحات بود، دیگری گمان میکند باید دوباره به سراغ طبقات فرودست رفت....
۹) آمریکا با یازده سپتامبر فهمید که واقعیت هنوز وجود دارد. این تونل شورای امنیت و سرانجامش میتواند سیلی خوبی باشد برای بیدار کردنمان!ترسم آنست که شوک ناشی از این سیلی سکته مان دهد.
۱۰) طبق معمول جویده جویده و با عجله و مبهم نوشتم! ببخشید این وبلاگ را پر میکنم برای آنکه ایده های خام را با کمک بقیه بپزم. وگرنه که رسانه های دیگر هم هستند... نظر بدهید لطفا!!!